شمارهٔ ۸۰ - وله ایضا
دست تا چند نهادن به شکاف دستارادب آن دان که نکاوند بزرگان بسیار
بایدت گنبد دستاری چنان محکم بستکه به هم بر نشود گرچه بیفتد زمنار
تا خداوند ببخشد ز نُوَم دستی رختهر زمان دست بر آرم به دعا یا ستّار
بس که بر کوه و کمر سر زده پوشیّ میانهیچ واقف نشد از معنی پشیمین شلوار
مرد باشد که به او تا ندهی صد تُنُکهدر بغل بغچه نیارد که نهد در بازار
نظم از کفش و کلاهم سر و پا پیدا کردقالبی کوی ندارد خبری زین اشعار
صفت رخت خوش آیندهتر از وصف طعامقصه عقد سپیچ است به از ذکر مبار
گرد دامان شمط گفت سجیف آسا عقلیافت چون دایرهٔ اطلس چرخ دوّار
سخنی گو بجز از وصف لباس ای قاریکه بود دلکش و نزدیک به بند شلوار