شمارهٔ ۱۱۸ - خواجه حافظ فرماید
بالا بلند عشوه گر نقش بازمنکوتاه کرد قصه عمر دراز من
در جواب آن
تخفیفه فراخ بر سر فراز منکوتاه کرد قصه عمر دراز من
آیا زد رزی آن فرجی کی رسد که اوگردد بآستین گرم کار سازمن
کردم به بی ازاری خود دامنی فروغماز بود چاک عیان کرد راز من
خاصم ببر گرفته بامید ارمکیتا کی شود قرین حقیقت مجاز من
آنصوف سبز چون نگرم دگمها بر اوگویم نگاه کن ببر سرو ناز من
ترسم شوم برهنه زطاعت که میبردناپاکی لباس حضور نماز من
قاری بغیر حجله رخت زفاف نیستبالا بلند عشوه گر نقش باز من