شمارهٔ ۴۰ - مولانا ظهیر الدین فاریابی فرماید
دوش چون زلف شب بشانه زدندرقم کفر بر زمانه زدند
در تتبع او
ریشه شده را بشانه زدندرقم کفر بر زمانه زدند
نوبت جامه خواب را بسحرطبل بالش زنان بخانه زدند
برق والا و شعله خسقیاز ته جامها زبانه زدند
بغچه را تخت صندلی دادندپرده را سر بر آستانه زدند
چارقب را بپادشاهی رختکوس اقلیم پنجگانه زدند
نقش آماج داشت کمسان دوزتیر سوزن بر آن نشانه زدند
قاری از بهر دفع سرما بازریش موئینها بشانه زدند