گنج

شمارهٔ ۱۲۱ - من ابکار افکاره

۷ بیت
خوشست جامه بریدن برون زاندازهبرآمدن زقدک پاره کردن آوازه
چه دلکشست بدامن سجیف و گنج درستچه طرفه است بدان چاک جامه شیرازه
بترک طاقیه گفتم که برگ گل ماندخیال گفت نگفتی سخن باندازه
چو تن بشوئی و بیرون خرامی از حمامزرخت نو شودت در زمان روان تازه
گهی زچشمه سوزن برون رود رشتهگهی بدر نتوان شدن زدروازه
مکن زجامه والا رقم زمشک و عذادعروس خوب لقا را چه حاجت غازه
بیان حجله رخت زفاف کن قاریکه تا شوی به جهان زین بلند آوازه