گنج

شمارهٔ ۱۱۱ - خواجو فرماید

۸ بیت
یارب زباغ وصل نسیمی بمن رسانوین خسته را بکام دل خویشتن رسان
در جواب آن
یارب تن مرا زکتان پیرهن رسانجانست پیرهن زنوم جان بتن رسان
این آستین تیرز از یکدیگر جداای درزی وصال تو با وربدن رسان
صوف مرا زحله ادریس ده صفاوز مخفیم سلام ببرد یمن رسان
بوی چو عطر پیرهن یوسف ای نسیماز خرقه رسول بویس قرن رسان
بند قبای غنچه بنفش از بنفشه دوزوالای آل لاله بچتر سمن رسان
تشریفها که برقد اشعار دوختمآوازه اش بمحفل هر انجمن رسان
قاری باین لباس گلستان نو زگلبند قباستان و بدوش چمن رسان