شمارهٔ ۱۰۹ - شیخ کمال الدین خجند فرماید
شب که زحسرت رخت روی بماه کرده امسوخته ماه و زهره را بسته چو آه کرده ام
در جواب آن
هیئات چتر و خیمه را چونکه نگاه کرده امگاه نظر بمهرو گه روی بماه کرده ام
هر که برخت خوش مرا کرده تواضعی نخستدرسر و پا و وضع او نیک نگاه کرده ام
در بر هر تنی کند خازن بخت خلعتیبنده برهنه داشته تا چه گناه کرده ام
کفتمش این جمال تو ای گل اطلس از کجاستگفته که حاصل اینهمه من زگیاه کرده ام
هست عمامه و کله صورت دلوو ریسماننسبت جیب کرد هم بر سر چاه کرده ام
قاری از ین لباسها گشت چو جامه روشناسکسب زوصف رختها دولت و جاه کرده ام