گنج

شمارهٔ ۲۹ - سید جلال الدین عضد فرماید

۱۰ بیت
جان ما دوری زخاک کوی جانان برنتافتکوی جانان از لطافت زحمت جان برنتافت
در جواب او
باقزی تن جامه چون با ماه کتان بر نتافتتافته تاب رخ شرب زرافشان برنتافت
جامه بین در زیر سوزن کوبزانو چون فتاددر قدمداری وروی از تیرباران برنتافت
مفرش ازعظم سقرلاط و سمور آمد بتنکبود ملکی مختصر حکم دو سلطان بر نتافت
از مشلشل پیش والا گفت خسقی قصهرای والا آن سخنهای پریشان برنتافت
چون کشد بر دوش بار یقه مقلب بگوجامه کز نازکی بار گریبان برنتافت
جامه این لتهاکه از پوشیدن و شستن گرفتفی المثل گر آستین برتافت دامان برنتافت
گر تحمل برد آفات سماوی را نمدپوستین باری جفای برف و باران بر نتافت
روزی از سوزن نکرد الا که چون درهم کشیدبرگ گل سرتیزی خار مغیلان برنتافت
بی وجود آسترزان تاب یکتائی نداشتکز قرین خود چو (قاری) بار هجران برنتافت