گنج

شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضا

۱۰ بیت
باد گلبوی سحر خوش میوزد خیر ای ندیمبس که خواهد رفت بر بالای خاک مانسیم
در جواب او
رخت بین بر حمل وخیز از جامه خواب ای سلیمبس که پوشد خلق بیما سالها دلق سلیم
انکه بر دنیا براه از رخت پا انداز رفتبر صراطش از گذشتن جای تشویشست و بیم
گرچه محرومم درین دار از سقرلاط و سموردارم امیدی بخضرو سندس خلد نعیم
قماش مصرنی گور است مروارید گوینرم میگو چون غریبست او و در او یتیم
عطسه چون میآیدت دستار بر از سر منهتو عرقچین دوست داری فوطه فرماید حکیم
انکه تن پوشید و ارمک داد و در بر صوف کردهم ببخشد چون بکر باسین کفن باشم رمیم
رخت ابیاری نگر از دگمها بنموده دالانگله در جیب او چون حلقه اندر دورجیم
رخت سیمک دوزرا نبود رواجی در مزادزر مگر در چار قب زآتش برون آید سلیم
تا به کی گویی سخن قاری به وصف البسههست این‌ها شستنی استغفرالله العظیم