شمارهٔ ۵۲ - و من نوادر طبعه
مله را آستر خسقی و والا نرسدهمه کس را به جهان منصب والا نرسد
کس نپوشید به بالای قبا پیراهنانکه را زیر بود جای به بالا نرسد
جامه صوف کتان گرچه بریسد باریککو مخوان نقش که در حسن به کمخا نرسد
دگمهائی که نهادند بمشکین والاحقش آنست که لولوست به لالا نرسد
پیش جیب و یقه صوف مربع نازمگرچه بر دامن او دست تمنا نرسد
اینچنین جوز گره کان ز معانی بستمدانم از بخت بد ار زانکه به جوزا نرسد
قاری این شعر که در البسه درمیبافیبه معانی تو هر بی سر و بی پا نرسد