گنج

شمارهٔ ۸۸ - خواجه حافظ فرماید

۹ بیت
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارشگل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
در جواب او
انکه خیاط برد پارچه از رووارشپنبه حلاج چرا کم نکند از کارش
رخت را زود مدر دیر مپوسان در چرکخواجه آنست که باشد غم خدمتکارش
ایکه دستار سمرقندیت افتاده پسندجانب طره عزیز است فرو مگذارش
گر سرو پای کسی هست تهی تن عریانبه از آنست که در پا نبود شلوارش
جای آنست که اطلس رود از رنگ برنگزین تغابن که قدک میکشند بازارش
مرد دیدم که بیاراست برخت والاتن خود را زجوانی و نیامد عارش
زآنهمه رخت زنانرا بکه آرایشپهلوان پنبه خوش آمد بنظر و افزارش
قاری از موی شکافان و سخن پردازانکیست کو مدحت موئینه بود اشعارش