قصاید
شمارهٔ ۱ - در برانگیختن ایرانیان و وطنپرستان بر ضد تقسیم ایران فرمایدچند کشی جورِ این سپهرِ کهن راشمارهٔ ۲ - در نکوهش سپاهیان روس تزاری هنگام توپ بستن بگنبد امام هشتم فرمایدخراب کردند این قوم ملک ایران راشمارهٔ ۳بشارت باد سلطان غری راشمارهٔ ۴ - در حماسه و نکوهش زمامداران ایران هنگام توپ بستن سپاهیان تزاری روس به بارگاه امام هشتم فرمایدتا به دارالملک عزلت گشتهام فرمانرواشمارهٔ ۵ - چکامهنظاره کن بدایع گردون راشمارهٔ ۶با خلق چون حدیث کنم ز این ستارههاشمارهٔ ۷ - در نکوهش حاج آقا محسن عراقی گویدشها ببین عمل عالم مکرم راشمارهٔ ۸ - در ستایش امیر نظام گروسی فرمایدچو در خواب شد دیده پاسبانهاشمارهٔ ۹ - این چکامه را در نکوهش تروربازی فرقهٔ دموکرات در ایران و تایید فرقهٔ اتفاق و ترقی در شهر سمنان سرودهچون مرد پیشه کرد شکیب و ثبات راشمارهٔ ۱۰ای شده در ره پی پذیرهٔ داراشمارهٔ ۱۱ - احزاب سیاسیخدا رحمت کند مرحوم حاجی میرزاآقاسی راشمارهٔ ۱۲ - در ستایش بیطرفی ایران هنگام جنگ عمومی و نکوهش همسایگان جنوبی و شمالی «انگلیس و روس» فرمایدهمتی ای ناخدا کرم کن و دریابشمارهٔ ۱۳ - در عید سعید فطر ۱۳۱۲ در کرمانشاهنماز شام کز قندیل کوکبشمارهٔ ۱۴ - مطلع دومکه میرا گوئیا راندند امشبشمارهٔ ۱۵ - چکامهشاد باش ای مجلس ملی که بینم عنقریبشمارهٔ ۱۶ - در هنگام ورود سپاه روس تزاری به خراسان و آذربایجان و به دار آویختن احرار ایران فرمایدبامدادان خیل مرغان در چمن با عندلیبشمارهٔ ۱۷ - کنگره آسمان در برج دلوشامگهی کز افق گشت نهان آفتابشمارهٔ ۱۸ - تجدید مطلعکای شه والاگهر وی مه مالکرقابشمارهٔ ۱۹ - چکامه آفتابچند سائی زر بر این پیروزه طاق ای آفتابشمارهٔ ۲۰سپیده دم چو در آغاز سال و ماه عربشمارهٔ ۲۱ - چکامهدر سه موقع کار نتوان با تهور یا شتابشمارهٔ ۲۲زاد فی الطنبور اخری نغمه یعنی ز نوشمارهٔ ۲۳ - قصیدهچو بانوی شب از آن زلفکان پر خم و تابشمارهٔ ۲۴ - به شهر قم پس از تسطیح راه فرمایدایا نگار دلآویز ترک شهرآشوبشمارهٔ ۲۵امروز که حق را پی مشروطه قیام استشمارهٔ ۲۶ - در انتقاد اوضاع و اشخاص عدلیه وقت فرمایدفضا و ساحت عدلیه یارب از چپ و راستشمارهٔ ۲۷باغ پیروز و چمن پدرام استشمارهٔ ۲۸گویند فریدون چو شدش کار جهان راستشمارهٔ ۲۹ - بمناسبت جنگ روس و ژاپن و غلبه ژاپن در تهییج ایرانیان فرمایدغرض ز انجمن و اجتماع جمع قواستشمارهٔ ۳۰ - در میلاد حضرت مهدی موعود قائم آل محمدعج سروده استروز میلاد شهی راد و عظیم الشانستشمارهٔ ۳۱ای دوخته بر قد تو دیبای صدارتشمارهٔ ۳۲تا در میان اوباش تقسیم شد وزارتشمارهٔ ۳۳چو شد چهره شاهد صبح ابلجشمارهٔ ۳۴در این زمانه که یکسر جهانیان خرسندشمارهٔ ۳۵خدای عزوجل بر جهانیان بخشودشمارهٔ ۳۶تا شه افلاکیان نوبت پیکار زدشمارهٔ ۳۷ - المطلع الثانیباز بهم آن پری طره طرار زدشمارهٔ ۳۸ - المطلع الثالثتا به ورق دست میر کلک درربار زدشمارهٔ ۳۹حکایتی ز ملوک سلف شنیدستمشمارهٔ ۴۰ - صلحیه بلدروزی ز جور خصم ستمگر ظلامه ایشمارهٔ ۴۱خجسته بادا بر آفتاب کشور جودشمارهٔ ۴۲روز دوشنبه دهم شعبان بود از سال هزار و سیصد و هشت که مطابق آمد با اول فروردین ماه جلالی و نوروز پارسیان که ملوک و رعیت ایران را بزرگترین جشنی بشمار آید. قضا را در این روز خانگیانم همه در بستر بودند و چنانم دل به بیم اندر بود که البته سخن گفتن نتوانستمی تا چه رسد که شعری گویم و از این روی در بار عام که همگی خواجه تاشانم در صف بودند جایگاهم تهی ماند. بناگاه از جانب خداوندم امیر نظام ایده الله تعالی بمن رسانیدند که خواجه بزرگ میفرماید آنجا که شاعران و دبیران ایستاده اند امیری را نمی بینم با اینکه در همه جشنی مداحی او را بفال نیکو گرفته ایم البته باید فریضه خود از گردن بگذارد و این مقام منیع بدیگر شاعران نسپارد. چون این شنیدم دلم بجای آمد و بهر گونه بود این ابیات بهم بسته براه آمدم و در آن هنگام رسیدم که نوبت شاعران گذشته و دستان سرایان و مغنیان سرود خود را بدستان همی خواندند با این همه من چکامه خود را با اجازت آن خداوند بی مثل و مانند فرو خواندم و حضرتش گوش فرا میداد و بهر بیت تحسین میفرمود تا بنهایت رسید. اما از آنجا که من برخلاف رویت دیگر شاعران که در این عصر داعیه دارند در یک قافیه و روی بستن دال و ذال یا معروف و مجهول را بصواب نمیدانم برخی حاشیه نشینان معانی الفاظ مرا ندانسته در یکدیگر همی نگریستند و یکی از متشاعران که بامنش در نهان رشکی بود فرصت بدست کرده بزبان آورد که ما رنجها بردیم تا رویت پیشینیان را چون فرخی و رودکی و عنصری و منوچهری درین عهد منسوخ کردیم و اسلوبی شیرین که بعباراتی سهل آراسته آید در پیش فرا نهادیم تا عالم و عامی را پسند آید و معانی آنرا همه کس فهم کند.شمارهٔ ۴۳ماه رمضان روی نهان کرد اگر چندشمارهٔ ۴۴این نبینی که چو هنگام بهار آیدشمارهٔ ۴۵ز آمدن فرودین و رفتن اسفندشمارهٔ ۴۶این قصیده را نگارنده اوراق محمدصادق الحسینی الفرهانی در کرت دومین که در تبریز شروع بنگارش اوراق ادب کرد و قضا را وقتی بود که یکی از منجمان آلمانی حکم کرده بود که بواسطه عبور ذوذنبی که از زمین مهتر است و با کره خاک تصادف خواهد نمود کره خاک متلاشی خواهد شد. در شب سه شنبه نهم شهر رجب یکهزار و سیصد و هفده در شماره نخستین ادب تبریز انشا و درج نمودم.شمارهٔ ۴۷ای ترک پارسیسخن خلّخینژادشمارهٔ ۴۸مزینیه، کنون رونقی دیگر داردشمارهٔ ۴۹ - در مدح مولای متقیان حضرت علی علیه السلامبسی جستم نشان از اسم اعظمشمارهٔ ۵۰ - در قدردانی از مردم وطنخواه و تهیج جوانان وطنتا زبر خاکی ای درخت برومندشمارهٔ ۵۱ - چکامه وطنیای عنبرین فضای صفاهان ز من درودشمارهٔ ۵۲جهان جوان شد و عمر دوباره باز آوردشمارهٔ ۵۳ - در نکوهش عین الدولهز بس که از دل مردم همی برآید دودشمارهٔ ۵۴مژده ای دل که ز ره قافله داد آمدشمارهٔ ۵۵ - مرثیه مجلس پس از بمباردمان به حکم محمدعلی میرزای مخلوعرؤوس دولت، شیوخ ملت، به بازی ایران، خراب گردیدشمارهٔ ۵۶ - هنگام شکستن دست ملک الشعراء بهار در آغاز جنگ عمومی و مهاجرت فرمایدشکست دستی کز خامه بس نگار آوردشمارهٔ ۵۷دوش خواندم در کتابی کز در اندرز و پندشمارهٔ ۵۸برادران به جهان اعتمادکی شایدشمارهٔ ۵۹ - قصیده فکاهیدوش از برای خدمت خان عزیز رادشمارهٔ ۶۰چو شاه دانا دارد وزیر دانشمندشمارهٔ ۶۱ایا نسیم سحر پا بنه بتارک فرقدشمارهٔ ۶۲ - در مرثیه قتل ناصرالدین شاه و جلوس مظفرالدین شاهجای آن دارد که گردون اندرین غم خون بباردشمارهٔ ۶۳شاه از تبار خویش وزیر اختیار کردشمارهٔ ۶۴چو بخت خفت و قضا چیره تیره شد اخترشمارهٔ ۶۵ - ملحقاتاز این مقدمه ز آن پس که یافت آگاهیشمارهٔ ۶۶ - انتهیچو بی وجود خداوندگار آسایششمارهٔ ۶۷کمال مرد بفضل است و مردمی و هنرشمارهٔ ۶۸دانا کبود بنزد مردم هشیارشمارهٔ ۶۹بارها خواندم ز قول مصطفی اندر خبرشمارهٔ ۷۰دی در هوای صحبت یاران غمگسارشمارهٔ ۷۱ - این چند بیت از آخر یک قصیده بدست آمدنگین خاتم جم داشت لعل فرخ توشمارهٔ ۷۲دیدم بخواب دوش درختی خجسته فرشمارهٔ ۷۳خسرو شرق سوی غرب همی کرده سفرشمارهٔ ۷۴کشور خاور شده است خسته و بیمارشمارهٔ ۷۵امام عصر چراگه به چاه گاه به غارشمارهٔ ۷۶زلال خضر کز آن تشنه ماند اسکندرشمارهٔ ۷۷روزی که بیست و چهارم ذی الحجه از سال هزار و سیصد و هفت هجری بود در باغ شمال تبریز رفتم آن باغ بتازگی چندان صفا و صفوت گرفته بود که بر بهشت برین مینازید از بسکه گلهای رنگارنگ داشت نگارخانه چیینان را به آشکارا همیمانست مرا از مشاهده آن باغ نزهتی در خاطر پدید آمد که باین شعر تازی متمثل شده گفتمشمارهٔ ۷۸ - مطلع دومکای همایون تو سنت در حمله چون کحل و عرارشمارهٔ ۷۹ - برسم مطایبه خطاب بوزیر عدلیه وقتدرد پا مربنده ات را ساخت بیحال ای وزیرشمارهٔ ۸۰کان التوانی انکح العجز بنتهشمارهٔ ۸۱ای مولد فرخنده دارای جهاندارشمارهٔ ۸۲به حق تاج فلک سای شاه مهر سریرشمارهٔ ۸۳چو مرد بست بفرمان کردگار کمرشمارهٔ ۸۴ - قصیده وطنی در ۱۳۱۹تا کی ای شاعر سخنپردازشمارهٔ ۸۵ - قصیده در تهنیت نوروزهژیر و نغز و خوش ای باد نوبهار بوزشمارهٔ ۸۶می طهور نیاید مرا به کار امروزشمارهٔ ۸۷در صف بستان نسیم گشت مهندسشمارهٔ ۸۸مه من که خورشید گردون غلامششمارهٔ ۸۹چو زد تکیه بر تخت سلطان دانششمارهٔ ۹۰ - از زبان حبیب الله خان نامی بسردار منصور نگاشتهای بسته پس طاعت یزدان کمر خویششمارهٔ ۹۱ - قصیده ناتمامگفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودیشمارهٔ ۹۲در کاروان نواخت درای آهنگشمارهٔ ۹۳ - چند بیت از یک قصیده ناتمام مانده به خط استادمرا وزارت عدلیه از نخستین بارشمارهٔ ۹۴ - در نکوهش محمدعلی میرزای مخلوع هنگام بستن و کشتن مشروطهخواهان در باغ شاه تهرانچو شه به دامن جادو و جنبل آرد چنگشمارهٔ ۹۵مرا بخانه درون کودکی بسن دو سالشمارهٔ ۹۶ - مطلع ثانیکه ای سفینه دستت خزینه آمالشمارهٔ ۹۷چو شد بردالعجوز از چرخ نازلشمارهٔ ۹۸ - چکامهاز عدل خویش قائمه ای ساخت ذوالجلالشمارهٔ ۹۹مرا سیر سپهر از روز اولشمارهٔ ۱۰۰خدای جل جلاله برای اسمعیلشمارهٔ ۱۰۱باز بگشود صبا دست ستمشمارهٔ ۱۰۲ای صبا گر رهت افتاد بر آن گوشه بامشمارهٔ ۱۰۳چو مرد گیرد بعد از رضا ره تسلیمشمارهٔ ۱۰۴به چراگاه چو در شد سپه انجمشمارهٔ ۱۰۵بسی جستم نشان از اسم اعظمشمارهٔ ۱۰۶ - چکامهمرد چو باشد بوقت کار هراسانشمارهٔ ۱۰۷برآمد بامدادان مهر روشنشمارهٔ ۱۰۸مردی بر آن سزد که کند عزم را متینشمارهٔ ۱۰۹ - در نکوهش حسودانخرد پیر گفته بود که منشمارهٔ ۱۱۰ - چکامهوقتی پسرم عیسی را که آنوقت دو سال و دو ماه از سنش گذشته بود از جانب کارگذاران حضرت اقدس ولینعمت روحی فدا خلعت استیفاء بدادند در پاداش چاکری من زیرا که کودک مهد که زبان پدر و مادر نیک نیاموخته استیفاء و دبیری هیچ نداند که چیست و بزرگان کار شگرف بنااهلان و خوردان ندهند مگر در جبلت وی استعدادی نگرند یا حقوق خدمت پدرانش را از ذمت عالی ادا کنند چون وزارت دیوان رسائل خاصه سرکاری و ریاست دارالانشاء در این وقت که بیست و پنجم صفر یکهزار و سیصد و هشت بود بر عهده جناب دبیرالسلطنه میرزا فضل الله خان طباطبائی مفوض میبود و آنجناب را با من محبتی فراوان مشاهده میشد باین ابیات او را ستایش کرده مطلع آنرا ترجمه این بیت تازی قرار دادم که گفته اندبیتشمارهٔ ۱۱۱ - چکامهروز یکشنبه دویم ماه ربیع الثانی سال یکهزار و سیصد و هشت بود که خدایگانم با همراهان چون جناب اجل ساعدالملک و نواب والانصرة الدوله و خانبابا خان قاجار و دیگران که هم بشمار بزرگان میرفتند در ارومی بخانه امیرالامرای آن سامان بمهمان آمدند و آن مرد کسی است که در نزد شاهنشاه اسلامیان پناه خلدالله ملکه و دولته آبروئی فراوان دارد و روزگار جوانی را در سایه درخت دولت بپیری رسانیده و بنام و لقب ویرا آقاخان امیر تومان خواندندی و در این روز میزبانی بسزا کرده چندان خوان خورش بیاراست که آنهمه بخوردند و هنوز بسا خوانهای بزرگ که همچنان برجای مانده بود پس از آنکه خوردنی برداشتند خدایگان ایده الله تعالی ببازی شطرنج پرداخت و من در گوشه بسرودن این ابیات مشغول شدم و مسوده آن را در آن حضرت برخواندم تا دوستانم برشکفتند و دشمنانم بشگیفتند. و آن این استشمارهٔ ۱۱۲همی بداد زر و گنج سیم وی بخریدشمارهٔ ۱۱۳ - چکامهوقت خروش خروس و بانک مؤذنشمارهٔ ۱۱۴ای خزیده درین سرای کهنشمارهٔ ۱۱۵ببال ای تخت افریدون بناز ای تاج نوشروانشمارهٔ ۱۱۶ای مانده دیر در سفر و دور از وطنشمارهٔ ۱۱۷بماند نام کسان از دو چیز جاویدانشمارهٔ ۱۱۸ - چکامهطهماسب خداوند راستینشمارهٔ ۱۱۹ - مرثیهفغان ز گردش این چرخ کوژپشت کهنشمارهٔ ۱۲۰ - در نکوهش بعضی از وزرای وزرانگیز آغاز مشروطیتبه ایران از اروپا گشت روشنشمارهٔ ۱۲۱برآمد بانگ یا بشری به گردونشمارهٔ ۱۲۲دو ماه چارده امشب بطالع میمونشمارهٔ ۱۲۳بگشود باغبان در فردوس در چمنشمارهٔ ۱۲۴ - قطعهاز دو چشمم آب یکسر گشته جاری خون ز یکسوشمارهٔ ۱۲۵ز اصل پاک و نژاد بلند و طبع نکوشمارهٔ ۱۲۶به نوروز از نسیم عنبرین بوشمارهٔ ۱۲۷آفتاب آمد سریر آسمان را پادشاهشمارهٔ ۱۲۸باد نوروزی ز روی گل نقاب انداختهشمارهٔ ۱۲۹تا ساقی میخوارگان، در جام صهبا ریختهشمارهٔ ۱۳۰ - المطلع الثانیای بر کمر زنار سان زلف چلیپا ریختهشمارهٔ ۱۳۱ - المطلع الثالثآمد به صد شوخی ز در ترکی که خونها ریختهشمارهٔ ۱۳۲ - المطلع الرابعتا میر خون دشمنان بر خاک هیجا ریختهشمارهٔ ۱۳۳ - نکوهش نجدالسلطنهدر خراسان میرزا صدرای نجدالسلطنهشمارهٔ ۱۳۴ - در ذم وزیر داخلههر که می بینی تو برگرد وزیر داخلهشمارهٔ ۱۳۵ - در تسلیت فرمایدنگار من تن سیمین خود برخت سیاهشمارهٔ ۱۳۶مرا به روز غدیر آن پریوش دلخواهشمارهٔ ۱۳۷تبارک الله از این نغزنامهٔ دلخواهشمارهٔ ۱۳۸ - حکایتگویند از خراسان شد تاجری روانهشمارهٔ ۱۳۹ - در مدح محمد ولیخان نصرالسلطنهتا که روز از هفته و هفته ز مه ماه از سنهشمارهٔ ۱۴۰ای دل چو ز تن کاهی در جان بفزائیشمارهٔ ۱۴۱این چکامه را در بیست و پنجم محرم یکهزار و سیصد و هشت در باغ زرنق ملک جناب مستطاب حجة الاسلام حاجی میرزا جواد آقای مجتهد تبریزی سلمه الله تعالی ساختم در اینروز جناب مستطاب اجل امیر نظام دام اجلاله با جناب ساعدالملک و نواب نصرة الدوله و جناب مستطاب نظام العلماء و عمدء الامراء مؤتمن نظام و جناب بیگلربیگی و معدودی از اعیان شهر مهمان جناب مجتهد بودند من بنده را هم جناب اجل اشاره آمدن فرمودند و روز دیگر مأمور بگفتن این قصیده شدم و در حینی که درد دلم عارض شده در خیمه وسط باغ که مقامی منزه و خلوت بود رفته در یکساعت و اند دقیقه این ابیات بساختم و بیاوردم و این ایام روزگاری بود که ایزد تعالی جناب مجتهد را حیاتی نو بخشیده بود بعد از آنکه روزگار دراز در بستر خفته و طبیبانش آیت نومیدی گفته بودند سالش نیز از هفتاد گذشته.شمارهٔ ۱۴۲طوبی و همایونا کاندر صف دنیاشمارهٔ ۱۴۳قصه گیسوی لعبتان طرازیشمارهٔ ۱۴۴ماه رمضان بنهفت آن چهره نورانی