گنج

شمارهٔ ۸۴ - قصیده وطنی در ۱۳۱۹

تا کی ای شاعر سخن‌پردازمی‌کنی وصف دلبران طراز
دفتری پر کنی ز موهوماتکه منم شاعر سخن‌پرداز
ذم ممدوح گه کنی ز غرضمدح مذموم گه کنی از آز
می‌زنی لاف گاهی از عرفانوز حقیقت سخن کنی و مجاز
از پی وصف یار موهومیگاه اطناب و گه دهی ایجاز
گویی، ای رشک دلبران طرازگویی ای قبله‌گاه اهل نیاز
طره‌ات در مثل بود طرارغمزه‌ات در صفت بود غماز
متماثل رخت بود با ماهمتمایل قدت بود از ناز
تلخ از حسرت توام شد کامفاش از محنت توام شد راز
از فراقت بر آتش حسرتچند باشم همی به سوز و گداز
چیست این حرف‌های لاطایلچیست این فکرهای دور و دراز
می‌نگویی که این چه ژاژ بودکه به میدانش آوری تک و تاز
این سخن را اگر بری بازارنخرند از تواش به سیر و پیاز
غصهٔ قیس و قصهٔ لیلیحرف محمود و سرگذشت ایاز
کهنه شد این فسانه‌ها یکسرکن حدیث نوی ز سر آغاز
بگذر از این فسون و این نیرنگدیگر از این سخن فسانه مساز
گر هوای سخن بود به سرتاز وطن بعد از این سخن گو باز
هوس عشق‌بازی ار داریبا وطن هم قمار عشق بباز
از وطن نیست دلبری بهتربه وطن دل بده ز روی نیاز
شاهد شوخ دل‌فریب وطنبا رقیب خطر شده دمساز
در اصول ترقیات وطنشعر برگو گزیده و ممتاز
پیش از وقت چاره باید کردکه درِ فتنه بر وطن شده باز
تا به کی در جهالت و غفلتنشناسی نشیب خود ز فراز
چیست اسلام در بر کفارطعمه‌ای پیش روی خیل گراز
مایهٔ هر سعادتی علم استبه خدای علیم بی‌انباز
کی ترقی کند کسی بی علممرغ بی بال چون کند پرواز
علم تحصیل کن که سلم علماز نشیبت برد به سوی فراز