گنج

شمارهٔ ۸۵ - قصیده در تهنیت نوروز

هژیر و نغز و خوش ای باد نوبهار بوزکه دیرگاه براه تو مانده دختر رز
پرند سبز بگلبن بپوش تا ما نیزز یادگار خزان برکنیم جامه خز
بیا که رایت کیخسرو بهار رسیدگذشت نوبت افراسیاب و گرسیوز
بشد سپاه زمستان ز جیش فروردینچنانکه باز نگردد چو قارظان عنز
اگر نه شاعر فحل است عندلیب چراگهی به تعمیه خواند سرود و گه به لغز
وگرنه راوی اشعار شد تذرو چرانشید اعشی خواند همی ببحر رجز
هما ببارد مشک تتار و نافه چینشجر بپوشد هندی حریر و رومی بز
ز فرط لطف تو گوئی نوشته بر رخ باغز فضل میر جهاندار نکته موجز
بلند مرتبه میری که عهد او ستواربزرگوار وزیری که وعد او منجز
چنو نیارد توقیع نامه بن یحییچنو نتاند تلفیق چامه بن معتز
بنانش مرغی شیرین زبان و شکر نوشسنانش ماری ضیغم شکار و ثعبان گز
یکی ز دشنه چنگیز برکشد چنگالیکی ز دوده پرویز آورد پروز
سحر شنیدم گیتی سرود با یکتنز حاسدان در این خدایگان اعز
حجاب شکرش کشتی گمان زشت مبرحساب فضلش کردی خیال خام مپز
کسی نیارد اندود آفتاب بگلکسی نتابد پیمود ماهتاب بگز
خدایگانا بر عکس این حدیث شریفکه من طمع هوذل و من قنع هوعز
طمع بفضل تو عز است و ترک آن ذلتو دوح فضلک فی روضة الندی یهتز
ولی من ایچ نخواهم ز حضرت تو جز آنکجهان محیطی باشد تو اندر او مرکز
ستاره هم بتو سازد مطاوعت هم برزمانه هم بتو جوید مفاخرت هم از
بر نصایح تو پند نامه لقمانبود چه پیش نبی لوح ابجد و هوز
گل مصفا از روی چون بهار ببویمی گوارا از لعل چون عقیق بمز
مخالف تو بزندان غم چو بوتیمارعدوت میرد همچون به پیله دودالقز
برات پردگیان معاندان ترانوشته اند بزخم عمود بن القز