شمارهٔ ۹۶ - مطلع ثانی
که ای سفینه دستت خزینه آمالکه ای صفیحه تیغت صحیفه آجال
در آن بساط همایون که صدر بار توئیفلک نشاند خورشید را بصف نعال
برای طوق حسام تو خور بشکل نگینبرای نعل سمند تو مه بشکل هلال
ز رشک تیغ کجت چشم مهر جسته رمدز نقطه قلمت روی ماه یافته خال
بپای بی ادبان بسته دست تو زنجیرچنانکه گوئی بر ساق لعبتان خلخال
ز نسر طایر نامی نماند در واقعهمای چتر تو چون برگشود زرین بال
شعاع چتر فتوح تو رایت نصرترموز نقش نگین تو آیت اقبال
بگاه رزم ندانی رماح را ز ریاحبروز بزم ندانی تو مال را زر مال
شفا تو داری دیگر کسان ضماد و طلاعصا تو آری دیگر کسان عصی و حبال
بروز بزم و طرب لین العریکه توئیولی شجاع و قوی الشکیمه گاه جدال
ز حشمت تو تن عافیت گرفت سمنز سطوت تو تن درد و غصه یافت هزال
بظرف جود تو بحر عمان کم از قطرهبوزن حلم تو کوه گران کم از مثقال
سخاوت تو ز عبدالله بن جذعان بیششجاعت تو فزونتر ز هاشم مرقال
توئی که پیگر خارا شکافی از شمشیرتوئی که قلعه البرز کوبی از کوبال
الا چو عید غدیر آید از پی قربانالا چو باشد ذیقعده از پی شوال
ز ابر مهر ولیعهد آسمان مهدتهمیشه بادا گسترده بر بفرق طلال
بدین عروض و قوافی غضایری گویداگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال