گنج

شمارهٔ ۱۴۲

طوبی و همایونا کاندر صف دنیادر گلشن فردوسم و در سایه طوبی
از چاکری شاه کنم فخر به قیصروز فر ولیعهد زنم طعنه به کسرای
مولای بزرگان جهان گشتم ازیراکدارای جهان را شده ام چاکر و مولی
تا خواند امیرالشعرایم شه والاشعرم بزد از تاب و صفا طعنه به شعری
تشریف خداوند تنم نیک بیاراستچونان که دل مرد خدا جامه تقوی
گر لفظ بود جامه معنی به حقیقتدر پیکر من جامه لفظ آمده معنی
گر چرخ تنم داشت نزار از ستم خویشزین دیبه به حمدالله جانم شده فربی
آن دیبه بپوشید مرا شه که ز نقششچون نقش به دیباج فرو ماند مانی
از حشمت این دیبه ز نه اطلس گردوندر پی کشد غاشیه ام اخطل و اعشی
ای خسرو فرزانه که شاهان اولی الامرامر تو شمارند ز هر طاعت والی
تا راست شود بوسه زند تیغ کجت چرخگاهی به نثاوب در و گاهی به تمطی
اقبال تو بیدارتر از دیده مجنونتیر تو جگر دوزتر از مژه لیلی
اضحی که بهر سالی یکی روز بود عیددر عصر تو هر شام و صباح آمده اضحی
خورشید که همسایه عیسی است بگردونبا سایه چتر تو کم از طایر عیسی
ابلیس ستم راست، دمت نفخه جبرئیلفرعون ظلم راست کفت آیت موسی
حاشا که تفاریق سر کلک همایونتباشد ز تفاریق عصی انفع و اجدی
ویژه که در این دایره امروز بتحقیقتو مرکزی و فکرت تو نقطه اولی
نام تو از آن برکه توان حرف ندا راتقدیم بر آن داد به هنگام منادی
من بنده که از لا و نعم فرق نتانمشکر نعمت را چه توانم گفت آری
یزدانت دهد دولت جاوید که گیتیجاوید ز عدل تو بود جنت ماوی