شمارهٔ ۶۵ - ملحقات
از این مقدمه ز آن پس که یافت آگاهیجناب نزهت افندی ستوده شهبندر
خجسته رادی والا بدانش و بخردستوده مردی یکتا بمایه و بهنر
امین و محرم بر هر دو دولت اسلامصدیق و حامی بر هر دو شعبه انور
جهان و معرفت و جان، درون جامه تنچنانکه معنی بنهفته در لباس صور
همه بخوانده و دانسته رسم فقه و حدیثز کیش شافعی و بوحنیفه و جعفر
نه از تعصب بیهوده باز گفته سخننه از تجنب بیغاره برگرفته خبر
بجان و دل ز محبان خاندان علیولیک زاده تبارش ز دودمان عمر
چنین خجسته روانی که نام بردم از اوکه تا ز نامش زینت دهم بر این دفتر
بدید خسرو ایران و خادم حرمینیکی روانند آراسته بدو پیکر
چنانکه گوئی بحر محیط و بحر عمانبود یکی بحقیقت دو آیدا بنظر
دو تاجدارند این هر دو آیه رحمتدو شهریارند این هر دو سایه داور
چو دو نهال بروئیده از یکی بستانچو دو برادرزاده ز یک پدر و مادر
ز عیش رست و فراچید دامن از راحتز جای جست و فروبست استوار کمر
پیام داد بر آن خیرگان بی آزرمخطاب کرد بدان سفلگان بدگوهر
گهی بوعظ و گهی وعده و گهی تهدیدگهی بفکر و گهی بافسون و گه بسمر
گهی کتاب و احادیث خواند و گه آیاتگهی بیان تواریخ کرد و گاه سیر
هزار نکته بیان کرد با هزار زبانهزار رمز بهر نکته ای بدش مضمر
بگوش شورشیان قول صدق را ز صوابچنان سرود که در مغز خلق کرد اثر
گران سران متنبه شدند و خوار و خجلچنان که مرد سیه نامه در صف محشر