گنج

شمارهٔ ۳۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیه: ایصدارت۳۰ بیت
ای دوخته بر قد تو دیبای صدارتطالع ز بنانت ید بیضای صدارت
با نقد شرف خواسته سرمایه دولتبا گنج هنر یافته کالای صدارت
عدل است خلیل تو در ایوان ریاستعقل است دلیل تو به صحرای صدارت
عقلت نشود تیره ز جادوی زمانهمغزت نشود خیره ز سودای صدارت
مغرور نگردی تو ز افسانه دیوانمخمور نباشی تو ز صهبای صدارت
رای تو شهابی است به گردون سیاستکلک تو نهنگی است بدریای صدارت
ای کور و کران مژده که روح القدس آمداز معجزه لعل مسیحای صدارت
المنة لله که بیاراست شهنشهتوقیع کمال تو بطغرای صدارت
ای گشته ترا جفت بکابین عدالتمعشوق دلارام دلارای صدارت
در گوش تو شد قرطه زرین سعادتهمدوش تو شد شاهد زیبای صدارت
از شاخ تو سر زد گل بویای حقایقدر کاخ تو در شد بت رعنای صدارت
آنی که صدارت بتقاضای تو برخاستطبع تو نکرده است تقاضای صدارت
تو پا بسر و چشم صدارت بنهادیو اکفآء تو جان ریخته در پای صدارت
چون دست صدارت ز تو شد قدرت خود رابنمای ز بازوی توانای صدارت
شاید که همی درنگری کار جهان رابا روشنی دیده بینای صدارت
شادا و خوشا خرم و خوبا که بتابیددر جام تو شد آب گوارای صدارت
طوبی و هنیئا و مریئا لک کامروزدر کام تو شد شهد مصفای صدارت
شیرین شودت کام که خالیگر گردونآراسته خوان تو به حلوای صدارت
با این همه شیرینی و چربی عجبم زانکگرمی نرسد بر تو ز صفرای صدارت
پر زهر بود ساغر جلاب وزارتپر خار بود خوشه خرمای صدارت
اما تو بتدبیر بگیری رطب از خارو افشانی پادزهر بمینای یصدارت
ای خواجه من آنم که نکردم بهمه عمرکاری که پسندش نکند رای صدارت
گر درزی فکرم گه و بیگاه همیدوختدیبای سخن بر قد و بالای صدارت
از زحمت من خسته نگشتی دل دستوروز پیکر من تنگ نشد جای صدارت
نه سفره صدرالوزرا مرتع من بودنه شد شرف بنده یغمای صدارت
بودم به دبستان خود از کنگره چرخمانند عطارد به تماشای صدارت
نادیده قدم چرخ دو تا در بر آنکسکاندر ز بر مسند یکتای صدارت
اما چو صدارت بتو شیدا شده امروزمن نیز شدم واله و شیدای صدارت
بی خدعه و اغراق به یک جو نستانمحکمی که ندارد خط و امضای صدارت
بر نام همیون ترا خواهم ابدالدهردر بام فلک خطبه ی غرای صدارت