گنج

شمارهٔ ۱۰۴

قافیه: م۳۱ بیت
به چراگاه چو در شد سپه انجمکوفتندی بسر سبزه غزالان سم
شاخ بزغاله شکستند و حمل گردیدحامل از نطفه خورشید نه از انجم
بره پیوست به آهو سر شب زان پیشکه شود پیدا از گرگ سحرگه دم
باغ آراست تن از خلعت نوروزیچون شغالی که همی زد اندرخم
گربه بید آمد چون مرغ بشاخ اندرپوستین کرد به دوش از خز و از قاقم
ارغوان دیبه گلگونه ببر پوشیدبا دو صد کشی چون سیده جرهم
لاله بر کرسی بنشست وصبا برویآیت الکرسی برخواند و قل اللهم
سوره فیل بخواندند ابابیلانخوانده مرفاختگان سوره الهیکم
خنک اسفند بدی چون جمل عسکرفروردین همچون سالار غدیر خم
ذوالفقارش بکف از مهر فروزنده استتا نماید شتر عایشه را پی سم
فتنه برخواست بگلزار، بتا منشینسرور آراست صف باغ حبیبی قم
محفل از باده چو گردون شده از خورشیدگلشن از لاله چو افلاک شده ز انجم
روشنی چشم همه مردم می باشدمی بود روشنی چشم همه مردم
هله ای سبزه روشن بدر آی از خاکهله ای باده روشن بدر آی از خم
تا بسرسبزی فرخنده امین الملکسرخ می نوشم بر سبزه بر این طارم
آنکه خورشید ز رخسار خوشش پیداآنکه افلاک بر پایه حلمش گم
ای ز هر چشمه طبع تو روان عمانوی بهر گوشه دست تو روان قلزم
عزمت از بیخ برآرد بن هرمان رابرکند خشمت بنیان کنیسه رم
خوی تو آتش بر تازه ترین عود استخشم تو آذر بر خشکترین هیزم
بکمتر از سیصد قنطار نبخشی کمگنج بادآور داری مگر اندر کم
بجوی، باز خرد، دست گهر بخشتروضه ای کادم بفروخت بدو گندم
ای خداوند کمین بنده این درگهکه زده ساغر اخلاص ترا در خم
دیرگاهیست که از کعبه نشان جویدگرچه در تیه ضلالت شده دایم گم
در حرم سالکم از دیر مغان زیراکدر حقیقت ز مجاز است ره مردم
آخرین کام بمستی نهم اندر آناولین بیت که او را نبود دوم
گر دهد رخصت فرمان همایونتور کند یاری تأیید شه هشتم
نفس اماره پشیمان شده جانم رابشهادت طلبیده است و من یکتم
شاید از طوس سوی کعبه برد بازمآنکه آورده مرا جانب طوس از قم
تا به نوروز برویند نجوم از خاکتا بر افلاک برآیند همی انجم
تا احبای تو با دولت و با عصمتتا حسودان تو نابخرد و نامردم
نوش در کام احبای تو از منجکنیش در چشم حسودان تو از کژدم