گنج

شمارهٔ ۱۱۸ - چکامه

قافیه: ین۲۴ بیت
طهماسب خداوند راستینداردیم و کان در دو آستین
دریا ز یسارش برد یسارگردون بیمینش خورد یمین
خوانده است مؤید به دولتشدارای جهان شهریار دین
زیرا که خیام جلال راحبلی است ز تایید او متین
بالد ز سرش رایت و کلاهنازد بکفش خامه نگین
ای خامه تو موی مهوشانای نامه تو روی حور عین
ای خسته کمانت پر عقابای بسته گمانت در یقین
جمشید بگیرد ترا رکابخورشید ببوسد ترا زمین
با برز منوچهر و کیقبادبا گرز فریدون و آبتین
فرهنگ ترا خوانده مرحبااقبال ترا گفته آفرین
شاها ملکا آسمان بمنبی سابقتی بسته است کین
آویخته حلقم بریسمانآمیخته زهرم بانگبین
جز خون نخورم روز و شب مگردنیا چو مشیمه است و من جنین
ز آن رو که بود درگهت مراحصنی ز جفای فلک حصین
در بارگهت ملتجی شدمدادم بستان از سپهر هین
درگاه تو باشد پناه منفردوس بود جای متقین
ایاک نولی و نستمدایاک نرجی و نستعین
بر خلق توئی صاحب و عمیدبر شاه توئی ناصح و امین
تا مشک ترا بارد از قلمتا ماه ترا تابد از جبین
تا میل بنین است زی بناتتا شرم بنات است از بنین
باشی بهمه سروران مطاعباشی ز همه خسروان گزین
جور از فلک و مردمی ز توشعر از من و مشک از غزال چین
معروف بلشکر کشی شویدر شرق چو پور سبکتکین
مشهور بدشمن کشی شویدر غرب چو فرزند تاشفین