گنج

شمارهٔ ۱۱۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ان۱۸ بیت
بماند نام کسان از دو چیز جاویدانیکی ز وسعت خاطر یکی ز لطف زبان
گر از بلندی همت نشان ز مرد نماندنماند ایچ نشان از بلندی ایوان
سرای دولت ویران شود ز دور فلکسرای همت تا حشر ماند آبادان
مگر نبینی فرخنده سیف دین خان رابماند تا به ابد نام نیک از احسان
پی حصول شرف میزبان گیتی رابخانه خود بر خوان همی برد مهمان
وزیر شه بیکی اسب پیلتن بنشستپیادگان پریرخ در آن رکاب روان
کجا پیاده شد آنجا که سیف دین خان داشتیکی سرای مقرنس چو گنبد نعمان
روان سردار امروز شاد شد که پسرشزد از بلندی همت به چرخ شادروان
ز روی فخر خداوند ملک را که بودامیر کل نظام و نظام ملک جهان
بخانه برد و پرستش نمود و خدمت کردنهاد مقدم پاکش بدیده از دل و جان
شرف پذیرفت ایوان وی ز مقدم میرکه خانه شرف مشتری است برج کمان
جز او کرا رسد این رتبه آرزو کردنکه تاج فخر بکیوان و میر در ایوان
خدایگانا این بنده فخر دارد از آنکه میزبان ترا ترجمان شده بزبان
ازین کمینه بشکرانه تفقد توطلب نمود یکی قطعه همچو آب روان
که شرح شکر ترا اندر آن بیان سازداگرچه شرح ثنایت نگنجدی ببیان
جز اینکه گویم ای آفتاب اختر سوزجز اینکه گویم ای رای پیر و بخت جوان
در آستانت سرهای دشمنان برخیبخاکپایت جانهای دوستان قربان
اگر بگیتی مهمان یکی دو روز بماندتو تا قیامت برخوان عافیت مهمان