شمارهٔ ۱۴۴
ماه رمضان بنهفت آن چهره نورانیعید رمضان آمد بافره یزدانی
آواز جرس برخواست از قافله طاعتوین قافله را توحید کرده است شتربانی
این قافله محفوظ است از نعمت جاویدانوین بادیه محفوظ است از غول بیابانی
این قافله در گیتی مهمان خدا بودنداینک به سرای خویش آیند ز مهمانی
مهمان خدا هرگز نه گرسنه نه تشنه استسیراب ز بی آبی است سیر است ز بی نانی
مهمان خدا را دل شد گرسنه طاعتلب تشنه گذر سازد از چشمه حیوانی
مهمان خدا باشند این قوم که در گیتیسامان شهی دارند در بی سر و سامانی
چندی بک یاالله گفتند بدرد و آهسودند بر آن درگاه رخساره و پیشانی
یک چند دگر حق را در خویش همی دیدندگفتند که سبحانی ما اعظم سلطانی
در پرده درون رفتند وز خویش برون رفتندکم پرس که چون رفتند من دانم و تو دانی
کشت عمل ما را هنگام درو آمدداس مه نو بنگر در مزرع انسانی
رو تخم عبادت پاش وز اشک بصر تر کنکز کشت نیابی بر گر تخم نیفشانی
آن را که شود در کشت شیطان بکشاورزیو آن را که رود در باغ دجال به رزبانی
روزیکه کند دهقان انبار پر از حاصلاو را نبود محصول جز آه و پشیمانی
سرمایه نیاوردی سود از که طمع داریدر کار نکوشیدی اجرت ز چه بستانی
مزد تو چه خواهد داد مستوفی علم حقآنجا که کند در حشر کیالی و وزانی
گیرم که دهندت مزد بی کوشش و بی زحمتخود شرم نمی داری از اجرت مجانی
تن در طلب شادی است جان در پی آزادی استاین طالب آبادی است آن مایل ویرانی
آبادی اگر خواهی تو بنده این جسمیویرانی اگر جوئی تو زنده ای آن جانی
گر خانه بپردازی موسائی و هارونیور صرح برافرازی فرعونی و هامانی
آوخ که پس از یکماه سعی و عمل و طاعتشد مجمع تقوی را آغاز پریشانی
آیین مسلمانی شد با رمضان توأمکردند سفر با هم از عالم جسمانی
آیینه تقوی شد از سنگ شقاوت خردوز تاب و صفا افتاد آیین مسلمانی
خاموش شد آن واعظ در معبد اسلامیسر جوش زد آن صهبا اند خم نصرانی
شیخی که شب دوشین در کعبه امامت داشتامروز کمر بسته است در دیر برهبانی
دی بست کف کفران در سلسله غفرانو اینک دف خذلان راست در سلسله جنبانی
بوسد بت صقلابی نوشد می عنابیکای زاهد محرابی کوثر به تو ارزانی
آنان که به وتر و شفع جستند ز یزدان نفعکردند ز خاطر دفع اندیشه شیطانی
اینک شده از غفلت در بارگه شهوتآسوده و بی زحمت سرگرم تن آسانی
از خمر جنون سرمست با نفس حرون همدستدر خاک مذلت پست در کوی هوس فانی
از ذکر خدا تارک آن مشرکه با مشرکدر جهل و عمی سالک آن زانیه بازانی
چون خرقه سالوسان آلوده به صهبا شدوز پرده برون افتاد راز دل پنهانی
ما از در دین جوئیم اکسیر سعادت رانز دانش افرنجی وز حکمت یونانی
فرمان بر یزدانیم مدحتگر خاقانیموز گفته قلم رانیم برنامه خاقانی
دانی ملک ما کیست آن مالک ملک جانکویش فلک اول رویش قمر ثانی
شهزاده دانا آن کز فضل و هنر بنوشتمنشور جهانگیری توقیع جهانبانی
با دولت محمودی با شوکت مسعودیبا حشمت داودی با ملک سلیمانی
در مرتبه عالی با چرخ برین تالیدر ملک کرم والی بر کاخ همم بانی
ای موسی طور حق ای مشعل نور حقای مست حضور حق در خلوت روحانی
در این گله چوپانی با معجزه موسیکلکت ید بیضا کرد شمشیر تو ثعبانی
گر زان که رسالت را احمد نبدی خاتمپیغمبریت دادی حق از پی چوپانی
خواهم ز خدا آسان گردد بتو هر مشکلکز مهر تو هر مشکل گیرد ره آسانی
با رایت رخشنده با چهر درخشندهبا دو کف بخشنده جاوید بجامانی
از تو کرم و بخشش از من عمل و کوششاز تو هنر و دانش وز بنده ثناخوانی
تا بخت فراهم کرد مدح تو امیری راگردونش همی خواند استاد فراهانی