شمارهٔ ۶۰
چو شاه دانا دارد وزیر دانشمندسر ستاره و ماه آیدش بخم کمند
چو طغرلیست ملک، کش وزیر بال و پرستهمی بپرداز این پر بر آسمان بلند
من اینکلام بتحقیق و تجربت رانموگر نداری باور بتاج شه سوگند
که چار چیز ملک را بملک چیره کندهمش بدارد دور از هزار گونه گزند
یکی سخاوت طبع و دوم اصالت رایسوم عدالت و چهارم وزیر دانشمند
ز فرشاه جوان ای درخت ملک ببالبروی صدر اجل ایعروس بخت بخند
چنین وزیر بگیتی نیامدست کز اودل رعیت شاد است و جان شه خرسند
نه با ملکشه بود اینچنین نظام الملکنه یافت محمود این فرز خواجه میمند
جهانیان همه فرزند و پادشه پدر استاتابک راد استاد اینهمه فرزند
زمانه پند نیوشد ز رای فرخ ویچنانکه شاگرد از اوستاد گیرد پند
خدای داند کز بهر راحت دل شهز راحت تن و ترویح روح دل برکند
از آن زمان که قضا فلک امن و راحت رابچار موجه طوفان و اضطراب افکند
خدایگان پی اصلاح کار ملک شتافتاگرچه داشت دلی از غم زمانه نژند
در این حوادث هفتاد و اند روز بودکه دیده بسته ز دیدار خانه و فرزند
همی نگشتی آسایشش بدل مطلوبهمی نبودی آرامشش بطبع پسند
شکست قلبش با راحت و فرح پیمانگسست جانش از لذت و طرب پیوند
گرفت حنظل در ساغرش مقام شکرنمود خارا در بسترش بسان پرند
گهی ز لعل گهربار در غلطان بیختگهی ز خامه بکافور مشک بپراکند
ز باژو ساو بکاهید و در مقابل آندل رعیت با مهر شهریار آکند
چنان ز لوح جهان شست نقش فکرت بدکه شست آیت فرقان صحیفه پازند
ز عزم او بخروشند روزگار و قدرز حلم او بستوهند قارن و الوند
سزد که بر رخش از بهر دفع عین کمالز مهر سوزد در مجمر سپهر سپند
مآثرش همه الحق چو معجزاتستیولیک رایش مر، وحی را بود مانند
خدایگانا صیدی چو من ذلیل و زبونکجا رود که نیفتد ترا بخم کمند
بر آستانت مانند خاک پست شدمبدام امید که گردم قرین بخت بلند
بنعمت تو که از خدمتت نپوشم چشمورم ببری با تیغ تیز بند از بند
الا چو از پی خرداد ماه تیر آیدچنانکه از پی بهمن همی بود اسفند
ستاره سجده کند مر ترا بخاک قدمهلال بوسه زند مر ترا بنعل سمند