شمارهٔ ۵۰ - در قدردانی از مردم وطنخواه و تهیج جوانان وطن
تا زبر خاکی ای درخت برومندمگسل ازین آب و خاک رشتهٔ پیوند
مادر توست این وطن که در طلبش خصمنار تطاول به خاندان تو افکند
هیچت اگر دانش است و غیرت ناموسمادر خود را به دست دشمن مپسند
تاش نبرده اسیر و نیست بر او چیربشکن از او یال و برز و بگسل از او بند
ورنه چو ناموس رفت نام نماندخانه نیاید چو خانواده پراکند
خانه چو بر باد رفت خانه خدا راجای نماند به ده به ریش تو سوگند
همچو گروگر شود به سوگ وطن جفتهر که نگیرد ز سوگ او به وطن پند
رحمتی ای باغبان کز آتش بیدادسوخته در باغ هر نهال برومند
دوخته دامان چین به شهر پطرپورغبسته گریبان ملک هند به ایرلند
پردگی انگلیس و بردگی روسلعبت کشمیر شد عروس سمرقند
شور نشور است در جهان تو در خوابگیرم خواب تو مرگ تا کی و تا چند
خیز که در مخزن تو دزد تبهکاردامان از زر بغل ز سیم بیاکند
رو غم آینده خور گذشته رها کنکی بود آینده با گذشته همانند
بین بگروگر که ضرب تیشه ایامنخل امیدش چه سان ز پای در افکند
هر نفسش زخمهای تازه به دل زدتا کهنش کرد گردش دی و اسفند
جانش بدرود گفته با لب خندانروحش تکبیر خوانده با دل خرسند
خاک است اندر دو چشم او زر و گوهرزهر است اندر مذاق او شکر و قند
گریه کند زارزار بر وطن خویشهمچون یعقوب بهر گم شده فرزند
جان برادر تو نیز همچو گروگرجان به وطن باز و دل به مهر وطن بند
رخت فرا بر به زیر شهپر سیمرغتا ننهی پیش زاغ تیره جگربند
این وطن ما منار نور الهی استهم ز نبی خواندم این حدیث و هم از زند
آتش حب الوطن چو شعله فروزداز دل مؤمن کند به مجمره اسپند
از دل الوند دود تیره برآیدسوز وطن گر فتد به دامن الوند
ور به دماوند این حدیث سراییآب شود استخوان کوه دماوند
روسپی از خانمان خود نکند دلکمتر از او دان کسی که دل ز وطن کند