گنج

شمارهٔ ۶۲ - در مرثیه قتل ناصرالدین شاه و جلوس مظفرالدین شاه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)قافیه: ونببارد۳۰ بیت
جای آن دارد که گردون اندرین غم خون بباردلیک بر تخت همایون شه نو چون ببارد
در عزای شاه ماضی کایزد از وی باد راضینی عجب گر سیل خون از دیده گردون ببارد
لیک باید تهنیت را در جلوس شه مظفربر زمین از ماه و اختر لؤلؤ مکنون ببارد
من ندیدم تاکنون کز آسمان بر قلب مردمشادی و انده شده با یکدیگر معجون ببارد
راست پنداری درختی رسته کز هر شاخه اوساعتی شکر بجوشد لحظه ای افیون ببارد
شادی اندر غم چو ستردمی و در صبر راحتگر ندیدستی چنین باران بین کایدون ببارد
غم چه غم چندانکه گرزان ذره ای بر کوه ریزیکوه گردد ابر و بالا رفته بر هامون ببارد
وه چه شادی آن چنان شادی که گر با هجر لیلیدر دل مجنون نهی وجد از دل مجنون ببارد
تا مه ما در محاق افتاد اشک از دیده مهاز گه تکمیل حتی عاد کالعرجون ببارد
گر نبود این وارث تاج و نگین بایست دایمخون ز تخت جم سرشک از تاج افریدون ببارد
ابر غم زین پس که شاه نو بایوان اندر آمدگر ببارد بایدش زین مملکت بیرون ببارد
زین همایون جشن چین از جبهه چنگیز خیزدزین بشارت ارغوان از چهره ارغون ببارد
زین سپس بر خاک ایران ابر رحمت همچو بارانشادمانی ها از این اقبال روز افزون ببارد
فره یزدانی از آن طلعت زیبا بتابدشوکت سلطانی از آن قامت موزون ببارد
هر بروزی زیب دیگرگون دهد این شه جهان رازانکه هردم ابر جودش رشحه دیگرگون ببارد
از کمال این هنر پرور ملک در ملک دایمفضل رسطالیس و تحقیقات افلاطون ببارد
زر ناب از دست سیمینش چنان بارد که گوئیاز سمن در صحن بستان برگ آذریون ببارد
از کفش قلزم ببالد وز سرش افسر بنازداز لبش معجز دمد وز خامه اش افسون ببارد
مرغزار ملک را سیراب سازد بخشش شههمچنان ابری که در تشریق و در کانون ببارد
از تف باس شدیدش قله قارن بلرزداز کف دست کریمش مخزن قارون ببارد
ابر عدلش بر سر این مملکت چون کله بنددخرمی بر سبزه ی گردون میناگون ببارد
خسروا بادت مبارک تاج و تخت پادشاهیای که از فرخنده رویت فره بیچون ببارد
هیچ میدانی در این موقع که در گیتی حوادثهر دم از بالا برنگی همچو بوقلمون ببارد
میر دریادل گلوی فتنه را با دست غیرتآن چنان بفشرد کز شریان و کامش خون ببارد
آنکه امن و راستی از سهم تیغش تا قیامتزین سپهر کج رو وزین گنبد گردون ببارد
تا لب لعلش شفابخش درون خستگان شداز حدیثش مردمی وز فکرتش قانون ببارد
داورا میرا مرا در سوگ و سور این دو سلطانگوهر از ابیات ریزد آتش از مضمون ببارد
تا بشادی خنده از لعل پریرویان برآیدتا بغم اشک از دو چشم مردم محزون ببارد
دایم از بهر نثار بزم شه گردون اطلسعقد مروارید بر دیبای سقلاطون ببارد
در کنار شه مظفر نعمت بی حد بریزدبر مزار ناصرالدین رحمت بیچون ببارد