گنج

شمارهٔ ۱۰۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یل۱۷ بیت
خدای جل جلاله برای اسمعیلز باغ خلد فرستاد فدیه سوی خلیل
ولی ببار ولیعهد شه که طعنه زندبباغ خلد و صبا اندر او چو جبرائیل
مرا فرستاد ایزد برای قربانیبخاکپای، که هستم سلیل اسماعیل
خدایگانا شاها منم که جان و تنمببار تست فدا و براه تست سبیل
بریز خون من اندر رکاب خویش که کسنخواهد از تو دیت بل نپرسد از تو دلیل
فدائی تو نباشد قتیل بل باشندکسان که جان نفشاندند و زنده اند قتیل
اگر بمانم جودت بود حبیب و معینوگر بمیرم فضلت شود ولی و وکیل
یکی رواق است ایران زمین که اندر ویتو نوربخش چراغی و دین حق قندیل
کسیکه از تو گراید همی بجای دگربود مخالف قرآن و مؤمن انجیل
ز درگه تو بجای دگر شدن باشدبجوی و چشمه شدن از کنار دجله و نیل
کجا دو دست تو بخشد یکیست سنگ و گهرکجا که عزم تو جنبد یکی است پشه و پیل
خصائل تو در اوراق فخر هر تاریخشمایل تو در آفاق صدر هر تمثیل
زکوة و خمس ندانم کرا رسی که نماندز همت تو نه مسکین بجانه ابن سبیل
شود بسوی تو هر جا غریب خسته دلیستکه هم پناه غریبی و هم شفای علیل
ترا سزد که تفاخر کنی بجمع شهانچنانکه کعبه تفاخر کند بقدس خلیل
بدشمنانت بارد بلا ز چرخ چنانکبقوم ابرهه بارید از آسمان سجیل
فضای دهر تهی ماند از بداندیشتچنانکه بیت مقدس ز آل اسرائیل