گنج

شمارهٔ ۹۲

قافیه: نگ۳۵ بیت
در کاروان نواخت درای آهنگشب برکشید پرده نیلی رنگ
عوا دلیل ره شد تا شعریسازد درون خیمه شب آهنگ
خورشید در ترازو شد پنهانبی آنکه هیچ سنجد از او جو سنگ
شد با نقوش زر تن و روی چرخآراسته چو کارگه ارژنگ
گفتی سپهر سفره شترنگ استسیارگان چو مهره بر این شترنگ
ماهست پادشاهی با فرهبرجیس چون وزیری با فرهنگ
چون اسب گرم پویه شود رامیچون پیل راه کج سپرد خرچنگ
در قطبها سهیل و سها چون رخهر یک بکف گرفته لوای جنگ
بهرام و تیر و زهره و کیوان نیزبسته پیاده وار میانها تنگ
پران شهب تو گوئی داود استکوبد چکاد خصم بقلماسنگ
بر ساوش از سوئی چون سلحشورانخونین سری نموده ز دار آونگ
پروین چنان نمود که پنداریبیجاده تاک راست زرین پاشنگ
چون دو نگار سیمین دو پیکرچون هفت شمع زرین هفت رنگ
من در سرا ز هجر رخ جانانبی جان چو در ممالک چین سترنگ
دل پر ز باد و سینه پر از آذرسر پر ز شور و چهره پر از آژنگ
کاین آسمان چرا کند این بازینیرنگ را چگونه زند بیرنگ
گرنه مشعبد است چرا هر دمآرد هزار شعبده و نیرنگ
گه ماه را نشاند بر کرسیگه مهر را کشاند بر اورنگ
گه تیر را گذارد در لوحگه زهره را سپارد در کف چنگ
برخاستم بباده نهادم زینپس تنگ بر کشیدم از او بر تنگ
ساز سفر نمودم همچون باددر زیر ران من رهی آن شبرنگ
نارالقری فروخت در آن صحرانارالحباجبش که جهید از سنگ
تا سوی میهمان کده ام تا زداز بیشه شیر غژمان وز که رنگ
بستم متاع دانش بر فتراکو افروختم چراغ ره از فرهنگ
راهی ببر گرفتم بی پایانچون کهکشان بکنید مینا رنگ
تاریک دره ها بنور دیدمپهنا درازناشان صد فرسنگ
تا قله شان ز دامنه هر جا بودآهوی وهم و طایر فکرت لنگ
بادم پزشگ وار بچشم اندراز خاک ریخت داروی رنگارنگ
گفتی به عمد برهمن هندوریزد غبار سوختگان در کنگ
یا بر جراحتی بخطا سایندسنباده جای مرهم شکر سنگ
پاسی ز شب نرفت که بر بالاابری دمید هایل و تاری رنگ
بارید لاله را بشکم بارانافشاند سبزه را به جبین افشنگ
هر چشمه ز سیل بشد دریاهر حفره زنوژان شد آلنگ
گفتی که خاک را بتن اندر تبافتاد و ابر آوردش پاشنگ
شخسار آنچنان شد کاندر گلاسب و سوار ماندی تا آرنگ