گنج

شمارهٔ ۸۹

چو زد تکیه بر تخت سلطان دانشبه فرهنگ شد بسته پیمان دانش
ز شرق هنر تافت خورشید دولتبرآمد در حکمت از کان دانش
به هنجار سیارگان گشت روشنچراغ هدایت در ایوان دانش
ز بند ستم جان کیخسرو دینرها شد به تعلیم پیران دانش
چو افراسیاب اندر آب سیه شدسپاه جهالت ز دستان دانش
بریدند زنجیر زندان غم راحریفان دانا بسوهان دانش
اساطیر پیشینیان را حکیمانبشستند با آب برهان دانش
نه بینی که بر باد گسترده اینکبساط جلالت سلیمان دانش
بآهنگ مزمار داودی آیدبگوش خرد پند لقمان دانش
بسنج ای پسر قدر دانش که دانشگرامی بود نزد یزدان دانش
ازیرا بد و خوب کردار مردمنسنجد خدا جز بمیزان دانش
دل ملک شد روشن از نور حکمتتن خلق شد زنده از جان دانش
ز پیروزی ثروت و علم و عزتنمودند ستوار بنیان دانش
وزین چار عنصر نهادند بر جابمعماری همت ارکان دانش
دبستان دانش فراهم شد اینکبنیروی فرهنگ و فرمان دانش
برومند و سرسبز شد بار دیگرنهال ادب در دبستان دانش
پرنس ارفع الدوله گز نام پاکشسجل شد بهر نامه عنوان دانش
بگسترد بر عالمی ذیل رحمتازیرا فراخ است دامان دانش
یکی دانش آباد آورده پیدابتحقیق پیدا و پنهان دانش
تو گوئی که بگشود بر روی مردمدر باغ فردوس رضوان دانش
ابوالخیر محی السنن میر یحییکه تفسیر عقلست و تبیان دانش
بدو روشنی یافت چشم بصیرتوزو گشته ستوار ستخوان دانش
پدر نام یحیی نهادش ازیراز کلکش چکد آب حیوان دانش
بترتیب این کار همداستان شدوزو خرمی یافت بستان دانش
کنون شاید از خلق گیتی سراسرشود چون امیری ثناخوان دانش