گنج

شمارهٔ ۲ - در نکوهش سپاهیان روس تزاری هنگام توپ بستن بگنبد امام هشتم فرماید

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرا۲۸ بیت
خراب کردند این قوم ملک ایران رابه باد دادند آیین و دین و ایمان را
کجا رسد به مراد آنکه باز گردانیدز کعبه روی و بدل پشت کرد قرآن را
در صفا چو زنی راه راست چون پرسیز مردمی که ندانند راه یزدان را
رسول گفت که گر بوذر آگهی یابدز راز سلمان خواهد بکشت سلمان را
شنیدم این و شگفتم که ناشنوده رموزچرا به عمد مسلمان کشد مسلمان را
نمک حرامی آن شوخ چشم بی مزه بینکه بشکند به نمک خوارگی نمکدان را
وهل نجازی الاالکفور در فرقانبخوان و منشاء هر بدشمار کفران را
کفور اگر نبدی کافری نبد زین استکه اهل کفران دورند عفو و غفران را
نه آدمی است کسی کو بسان گرگ و پلنگبخون بی گنهان تیز کرده دندان را
مخوانش انسان کو خوی جانور داردکه حق ز انس جدا کرده نام انسان را
چرا به شیطان لعنت کند کسیکه به عمدنهفته در بن هر مو هزار شیطان را
به تیغ قهر بریدند عقد صحبت رابسنگ غدر شکستند عهد و پیمان را
به پیش خصم نهادند خوان نعمت و نازبجای باده کشیدند خون اخوان را
بسوخت دامن پیراهن آستین قبایز بس بر آتش عدوان زدند دامان را
کجاست عاقله دور مهر و مه که کندبه تازیانه ادب آفتاب و کیوان را
کجاست فاتحه خیر و مکرمت که دهدخورش ز مائده فضل آل عمران را
کجاست مهدی صاحب زمان که میلادشربیع اول کرده است ماه شعبان را
ایا شهی که بدست تو بر نهاده خدایز عدل و داد فرستون ز قسط میزان را
ز زیت دوده هاشم جمال افزودهچراغ قیصر و قندیل کاخ ساسان را
خر مسیح لگد زن شده است و از مستیفسار کنده و بگسسته بند پالان را
فرار کرده ز اصطبل و جسته در بن باغبسوده سبزه و فرسوده شاخ بستان را
به نعلبندت گو تا کند لواشه حماربه کفشگر گو بر فرق سگ زن انبانرا
در این مفازه زمانی رها کن از کف خویشزمام آن شتر صعب کوه کوهان را
ببین ز صاعقه توپ و دود فتنه خصمخراب و تیره رواق شه خراسان را
ببین ز زلزله کفر منهدم ارکانعمارتی که ستونست چار ارکان را
بجای مسجد و منبر کنشت و میکده بینبجای قاضی و مفتی کشیش و مطران را
موالیان تو آنگونه در مضیقستندکه از عنان بگلستان خرند زندان را
اگر ستاره شود ابر و آسمان دریاخموش کی کند این کوه آتش افشان را