شمارهٔ ۱۲۲
دو ماه چارده امشب بطالع میمونطلوع کرد بما هر دو میمنت مقرون
دو ماه عالمگیر منور مسعوددو ماه عالمتاب مبارک میمون
یکی دمیده همایون ز مشرق دولتیکی چمیده همیدون ز مطلع گردون
ولی میانه این هر دو فرق بسیار استکه این بکاهد و آن دیگری است روزافزون
یکی ز تابش آفاق زاد فی الاشراقیکی ز کاهش ایام عاد کالعرجون
یکی مهی است که گه بدروگه هلال شودبر این فراشته گردون بشکل بوقلمون
یکی شهی است که بدر و هلال میباشدبنعل مرکب و شکل رکاب او مفتون
ستوده خسرو عالم مظفرالدین شاهکه از ولادت او عید عالم است اکنون
خدایگان سلاطین که داده یزدانشبارث افسر جمشید و تاج افریدون
فزوده است جهان از عدالتش رونقگرفته اند شهان از سیاستش قانون
دمنده امرش بر هر سری چو در تن جانرونده حکمش بر هر تنی چو در رگ خون
رسیده گرد سپاهش ز شام تا قنوجگرفته ابر عطایش ز دجله تا جیحون
ملوک را همه چشم از جمال او روشنکه اوست مردم چشم و دگر ملوک جفون
اگر که شاه نباشد چه ایمنی بجهاناگر که ماه نتابد چه روشنی بعیون
بعون ایزدی ایدون سفر گزیده ملککه دارد ایزدش از حادثات دهر مصون
در این سفر که خدایش ز بد نگه داردظفر دلیل دلست و خدای راهنمون
بهر کجا که رود این شه شگفت نیست اگردمد ز آذر تیغش ز خاک آذریون
چو از مشیمه صنع و مشیت داداردر این شب آمد این شمسه ملوک برون
پدید گفتی رخشنده گوهری آمدز درج قدرت یزدان بامر کن فیکون
بلی جهان ز بهار شرف یکی صدف استدر اوست گوهر این شاه لؤلؤ مکنون
ازین خلاصه شاهان دهر بر سر ملکخدای منت بنهاد و ملک شد ممنون
هلا بعشرت میلاد شه چراغان استزمین سراپا ربعی که آمده مسکون
ز نیرات نجوم آسمان نمونه بودز بزم تولیت از شمع های گوناگون
حجابدار حریم علی بن موسیرضا ولی خداوند ایزد بیچون
ستوده خواجه والاگهر نصیرالملککه هست گردون با همت بلندش دون
عبید او نشمارم ز خواجگان عظامقرین او نشناسم ز قادرات قرون
بنیروی قلمش پشت مملکت ستوارچنانکه بازوی موسی بیاری هارون
بآب رحمت پاکیزه گوهرش ممزوجبنور عزت فرخنده طینتش معجون
قوام آل قوام از شرف بدو است چنانکه خانه را باساس است خیمه را بستون
بجشن و شادی میلاد شه از او زیبدطراز محفلی این گونه نوربخش عیون
فروغ لاله در آن رشک طلعت لیلیسرشک شمع در آن اشک دیده مجنون
ز خواجگان و بزرگان آستانه قدستو گوئی از ملک این بزم آمده مشحون
هرآنکه بیند این محفل بهشت آیینسپس بهشت تمنا کند بود مغبون
برهن می چه غم ار خرقه میرود کامشبدر این بساط نشاط جهان بود مرهون
ایا ستاره عزت بر آسمان شرفکه دور باد ز توکید اختر وارون
نخواهد آنکه تو را سر بلند همچو الفز بار محنت قدش خمیده باد چو نون
هماره تا که بخال و بزلف مهرویانکنند خاطر عشاق خویشتن مفتون
دل حسود تو بادا مثال خاک سیاهسر عدوی تو بادا بسان زلف نگون
تو را ولادت شه فرخ و همایون بادبزیر سایه شه عمر کن ز حد افزون