قصاید
شمارهٔ ۱ - و له یمدح الامام الاعظم الصّدر السّعید الشهیّد رکن الدّین مسعود بن ساعدتبارک الله ازین جنبش نسیم صباشمارهٔ ۲ - و له یمدح المولی رکن الدین مسعود حین انصرافه من خوارزم و یذکر ماجریمنم اینکه گشتست ناگه مراشمارهٔ ۳ - و قال ایضایمدحهای آفتاب ملک که تا دامن ابدشمارهٔ ۴ - ایضا له یمدح الصّدر العالم نورالدّین المنشینوری از روزن اقبال درافتاد مراشمارهٔ ۵ - وله ایضاً فیهایا سرفرازی که خورشید پر دلشمارهٔ ۶ - و قال ایضاًَ یمدح الّصدر الّسعید رکن الدّین صامد و یصف الشّمسچیست این جرم منوّر سال و ماه اندر شتاب؟شمارهٔ ۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّینروز عیدست بده جام شرابشمارهٔ ۸ - و له ایضا فی رمد عینهجانم ز درد چشم بجان آمد از عذابشمارهٔ ۹ - وله ایضآ عند عیادته ایّامزهی دیدار تو فال سعادتشمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحهای بزرگی که آستانۀ توشمارهٔ ۱۱ - وقال ایضاً یمدحهای گفته جان جانها، روزی هزاربارتشمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً یمدحهای انکه در ضمایر ارباب نظم و نثرشمارهٔ ۱۳ - وله ایضاًای که نه شقّۀ چرخ اطلسشمارهٔ ۱۴ - وقال ایضاً فی الزهد وترک الدنیاوالموعظة والحکمةای دل چو آگهی که فنا در پی بقاستشمارهٔ ۱۵ - و قال ایضاً یمدحه و یلتمس الفروه «در این قصیده التزام موکند»ای که از هر سر موی تو دلی اندرواستشمارهٔ ۱۶ - وقال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی نورالله ضریحهجهان سروری و پشت دودمان خجندشمارهٔ ۱۷ - وله ایضآ یمدحهبرتافتست بخت مرا روزگار دستشمارهٔ ۱۸ - ایضاً لهای کریمی که در ستایش توشمارهٔ ۱۹ - و قال ایضآ یمدحهای آنکه لاف میزنی از دل که عاشقستشمارهٔ ۲۰ - و قال ایضآ فیه ویصف الازار و الخشبه الموضوعه فی دارهاین وضع بین که گویی لطف مشکّلستشمارهٔ ۲۱ - ایضاً لهپناه و قدوۀ حکّام عصر صدر جهانشمارهٔ ۲۲ - و له فی المولی رکن الدّین مسعود و انفذها بخوارزمدریای غصّه را بن و پایان پدید نیستشمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السعیّد رکن الدّین مسعود و یلتمس الوظیفهدوش عقلم که ترجمان نستشمارهٔ ۲۴ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّینمپرس کز تو چگونه شکستهدل برگشتشمارهٔ ۲۵ - و قال ایضآ یمدحهطراوتی که جهان از دم بهار گرفتشمارهٔ ۲۶ - و قال ایضاًلبالبست دهانم زماجرایی چندشمارهٔ ۲۷ - فی النصیحهگاه آنست دلم را که بسامان گرددشمارهٔ ۲۸ - وقال ایضاًفی النصیحةز کار آخرت آن را خبر تواند بودشمارهٔ ۲۹ - و له ذوالرّدفین من الماضی الی المستقبل فی مدحهسپیده دم که نسیم بهار می آمدشمارهٔ ۳۰ - و له ایضاً یمدحه حین وصول بشارة انصافهبوی فصل بهار می آیدشمارهٔ ۳۱ - و قال ایضاً یمدحهای خداوندی که القاب تو چون فصل الخطابشمارهٔ ۳۲ - و قال ایضاًزبان و خاطر من رای افرین داردشمارهٔ ۳۳ - و قال ایضاً یمدحهاصفهان خرّمست ومردم شادشمارهٔ ۳۴ - و قال ایضاً یمدحهدرین جناب همایون که تا قیامت بادشمارهٔ ۳۵ - و قال ایضاًعید جهان عید تو فرخنده بادشمارهٔ ۳۶ - وله یمدحه ببلد الری و بهنیّه بالنیروز.!بزرگوارا روزت همیشه نوروزستشمارهٔ ۳۷ - وله یمدحه ببلد الری و بهنیه بالنیروز.!بزرگوارا روزت همیشه نوروزستشمارهٔ ۳۸ - وله ایضاً یمدح الملک المعظم مظفرالدّین الاعظمهمیشه تازمین وآسمان بادشمارهٔ ۳۹ - وله ایضاًای طلعت تو عید بزرگ جهانیانشمارهٔ ۴۰ - وله ایضآ یمدحهدرّی که چرخ بر طبق اسمان نهادشمارهٔ ۴۱ - وله ایضاً فیهدعاگو را توقّع بود صدراشمارهٔ ۴۲ - ایضاً له یمدح الملک العادل اصفهبد المازندرانسپاهان رابهریک چنددولتها جوان گرددشمارهٔ ۴۳ - وله ایضاً فیهفلک جنابا در آرزوی حضرت توشمارهٔ ۴۴ - وله فی الصّاحب شهاب الدّین عزیزاناگر در حیّز عالم کسی هستشمارهٔ ۴۵ - وقال ایضایمدح الصّاحب السّعیدشرف الدّین معین الاسلام علی بن الفضل حین بناء المدرسة باصفهانخدای عزّوجلّ هرچه درجهان آردشمارهٔ ۴۶ - و له ایضا یمدحهخدایگان وزیران جهان فضل و کرمشمارهٔ ۴۷ - و له ایضا یمدحهای خسروی که آتش تیغ تو روز کنشمارهٔ ۴۸ - وقال ایضاً یمدح الملک المعظّم مظفّرالدّین محمّد بن المبارز صاحب ایکبحکمتی که خدای جهان مقدّرکردشمارهٔ ۴۹ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندیبر هر زمین که مردم چشمم گذار کردشمارهٔ ۵۰ - و قال ایضاً بمدحهفراق روی تو ما را بروی آن آوردشمارهٔ ۵۱ - و قال ایضاًخواجه از کبر آن پلنگ آمدشمارهٔ ۵۲ - وله ایضاًهر که در...هلد بغا باشدشمارهٔ ۵۳ - و قال ایضاًاگر چه صدر فخرالدّین کریمستشمارهٔ ۵۴ - وله یمدح الملک السّعیدسعدبن زنگی رحمة اللهتا دلم در خَم آن زلفِ پریشان باشدشمارهٔ ۵۵ - و قال ایضاً یمدحه «نظرنامه»ای سرافراز که هر جای که صاحب نظریستشمارهٔ ۵۶ - ایضاً لهخدایگان بزرگان و مقتدای کرامشمارهٔ ۵۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعداز این بشارت خرْم که ناگهان آمدشمارهٔ ۵۸ - وقال ایضاً و یذکر فیه مصالة الصّدر السّعید رکن الدّین مسعود صاعد و صدر الدّین عمر الخجندیدلا گرمی کنی شادی، چه داری ؟ گاه آن آمدشمارهٔ ۵۹ - وقال ایضا یمدح الاتابک الاعظم سعد بن زنگی طاب ثراواه اوان استخلاصه من المواخذهایا شهی که ضمیرت بچشم گوشۀ فکرشمارهٔ ۶۰ - و له ایضا یمدحهزهی ستوده خصالی که از صدور کرامشمارهٔ ۶۱ - وله یمدح المولی رکن الدّین صاعدای که از درّ درج مدحت توشمارهٔ ۶۲ - فی مرثیة ابنه لمّا هلک بالغرقهمرمان نازنینم از سفر باز آمدندشمارهٔ ۶۳ - و قال ایضاً یمدحهای صاحبی که دامن جان پرگهر کندشمارهٔ ۶۴ - ایضاً لهای بزرگی که دست تریبتتشمارهٔ ۶۵ - وقال ایضآ یمدحه ویصف القصراساس قصر ازین خوبتر توان افکند؟شمارهٔ ۶۶ - الهزلیّات والاهاجی و الشّکایة وله فی هجو ضیاءالّدین المزدقانیتیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کندشمارهٔ ۶۷ - و قال ایضاًاسبی دارم که هرگز ایزدشمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیهسرورا همّت تو برتر از آنست که عقلشمارهٔ ۶۹ - ایضاً لهخورشید چرخ شرع که نور چراغ فضلشمارهٔ ۷۰ - وله ایضاً یمدحهامروز هر نثار که کمتر ز جان بودشمارهٔ ۷۱ - وله ایضاً یمدحه و یعاتبه فیهاتویی که همّت تو از کرم جدا نبودشمارهٔ ۷۲ - ایضاً لهفروغ روی شریعت تویی که هموارهشمارهٔ ۷۳ - و قال ایضآ یمدحهسروری که سرو امانی بباغ فضلشمارهٔ ۷۴ - و له ایضاً یمدحههرکه او قوّت سخن خواهد بودشمارهٔ ۷۵ - و قال ایضاًخدایکان صدور جهان که گاه جدلشمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلاممرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحرشمارهٔ ۷۷ - و قال ایضاً یمدحهبزرگوارا! صدرا ! مرا چنان بایدشمارهٔ ۷۸ - وله ایضاًخطی زاری بسی ناخوشتر از ریششمارهٔ ۷۹ - وله ایضاًچگونه در چمن خوشدلی کنم پروازشمارهٔ ۸۰ - وقال ایضاً یمدحهاین خرّمی نگر که مرا ناگهان رسیدشمارهٔ ۸۱ - وقال ایضاًیمدح الاتابک الاعظم سعدبن زنگی طاب ثراه ویصف الفرسمملکت رازنوی داد شکوهی دیگرشمارهٔ ۸۲ - وقال ایضاًفی مدح الاتابک الاعظم مظفّرالدّنیاوالدّین ابی بکر بن سعد زنگی طاب مثواه و یصف الفلککیست آن سیّاح، کورا هست بر دریا گذرشمارهٔ ۸۳ - و قال ایضآ یمدحه و یذکر فیها احتراق الببوتشکست پشت امید و نبود کار هنرشمارهٔ ۸۴ - وقال ایضا یمدحهای صاحل معظّم و دستور بی نظیرشمارهٔ ۸۵ - ایضاًله ویمدح السّلطان غیاث الدّین بیرشاه بن محمّد و یصف الفرسخدای داد بملک زمانه دیگر بارشمارهٔ ۸۶ - سوگند نامهامید لذّت عیش از مدار چرخ مدارشمارهٔ ۸۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدمنّت خدایرا که علی رغم روزگارشمارهٔ ۸۸ - و قال ایضاً یمدح الصدر السّعید رکن الدیّن صاعدهرکرا بخت مساعد بود و دولت یارشمارهٔ ۸۹ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب شهاب الدّین عزیزان الساویای جناب تو قبلۀ احرارشمارهٔ ۹۰ - و له ایضا فی مذمة الشعراءبچشم عقل نگه می کنم یمین و یسارشمارهٔ ۹۱ - فی الّذمدی مرا گفت دوستی که مراشمارهٔ ۹۲ - فی الامیر الاسفهسلّار مؤیّدالدّین اتابک یزدسرورا در خدمتت کردم سفرشمارهٔ ۹۳ - وله ایضآ یمدحهآمدست از غم عشق تو مرا آن بر سرشمارهٔ ۹۴ - و قال ایضاًبزرگا سرورا از روی انعامشمارهٔ ۹۵ - و قال ایضا یمدحهای پر شکر ز ذکر عطایت، دهان شکرشمارهٔ ۹۶ - وله ایصاً یمدحهزهی بسیرت محمود در جهان مذکورشمارهٔ ۹۷ - وله ایضاً یمدحهزهی چون خرد در جهان ناگزیرشمارهٔ ۹۸ - وله ایضاً یمدحه و یذکر الشیّبموی سپید هست خردمند را نذیرشمارهٔ ۹۹ - وقال ایضاً و یلتمس الفرسای هنر را دولت تو دستگیرشمارهٔ ۱۰۰ - وقال ایضاً فی النصیحةای دل ترا که گفت بدنیا قرار گیرشمارهٔ ۱۰۱ - وقال ایضاٌ و یصف الشیبرسول مرگ ز ناگه بمن رسید فرازشمارهٔ ۱۰۲ - وقال ایضاً یمدح الصّاحب الکبیر نظام الملکچو بخت تیرۀ من روشنی نهاد آغازشمارهٔ ۱۰۳ - و قال ایضاً یمدحههزار جان مقدّس غریق نعمت و نازشمارهٔ ۱۰۴ - وله لیضآ یمدحهکسی که دست چپ از دست راست داند بازشمارهٔ ۱۰۵ - وقال ایضاٌفی الموعظةچه داری ای دل؟ از این منزل ستم برخیزشمارهٔ ۱۰۶ - و قال ایضآ یمدحهای هنر پروری که ذات تراشمارهٔ ۱۰۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدزبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاسشمارهٔ ۱۰۸ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدسزد که تا جور آید به بوستان نرگسشمارهٔ ۱۰۹ - وقال ایضایمدح السلطان علاءالدنیا والدین تکش بن خوارزمشاه انارالله برهانهای ز رایت ملک و دین در نازش و در پرورششمارهٔ ۱۱۰ - و قال ایضاًبخشید خواجه دوش مرا اسب خاص خویششمارهٔ ۱۱۱ - وقال ایضاً یمدح الامیر الکبیر السعّید ضیاء الدّین احمد بن ابی بکر البیا بانکیدرست گشت همانا شکستگّی منششمارهٔ ۱۱۲ - وله ایضاًنکبت دانش است دولت موششمارهٔ ۱۱۳ - وله ایضاًبطالع سفر کردم اندر رکابشمارهٔ ۱۱۴ - و قال ایضاً یمدح الصدر السعید بهاء الدین عبدوسزهی خجل ز معالیّ تو سپهر رفیعشمارهٔ ۱۱۵ - وله ایضاً فی صفة الفرسای ز انعام های گوناگونشمارهٔ ۱۱۶ - و قال ایضاً یمدحهیا کریماً فاق اعلی درجات الاوصافشمارهٔ ۱۱۷ - و قال ایضا یمدح الصّدر رکن الدّینهرگز کسی نداد بدینسان نشان برفشمارهٔ ۱۱۸ - ایضاً لهای کریمی که عیال کف دربار تواندشمارهٔ ۱۱۹ - و قال ایضاًچارند گواه خواجه اسحقشمارهٔ ۱۲۰ - وله ایضاًغلّه کامسال خواجه داد مراشمارهٔ ۱۲۱ - و قال ایضاً یمدحهخدایان صدور جهان شهاب الدّینشمارهٔ ۱۲۲ - و قال ایضآ یمدح الصّذر السّعید رکن الدّین صاعدای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دلشمارهٔ ۱۲۳ - وله یمدح الصّاحب جلال الدّینماجرایی که میان من و گردون رفتستشمارهٔ ۱۲۴ - و له ایضا یمدح ملک الشّعراء رکن الدین دعوی دارخیرمقدم، زکجا پرسمت ای باد شمال ؟شمارهٔ ۱۲۵ - وله ایضا یمدحه و یهنّیه بالزّفافچو خیل زنگ بیار استند صفّ جدالشمارهٔ ۱۲۶ - وله ایضاًز مزدقانی باور کنم اگر گویدشمارهٔ ۱۲۷ - کتب الیه بعض اصد قائهجهان جان معانی خدیو عرصۀ فضلشمارهٔ ۱۲۸ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب المعظّم نظام الدّین محمّد طاب ثراهبنا میزد! بنا میزد !زهی گیتی بتو خرّمشمارهٔ ۱۲۹ - و قال ایضا فی الجرباتکوه بلاشدست ز رنج جرب تنمشمارهٔ ۱۳۰ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدخفتۀ بیدار بودم دوش کز دارالسلامشمارهٔ ۱۳۱ - و قال ایضآ یمدح الصّاحب المعّظم نظام الدّین محمّد طاب ثراه و یصف الدّواتچیست آن دریا که دارد در دل کشتی مقامشمارهٔ ۱۳۲ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السّعید رکن الدیّین صاعدصدرا ! ز خاکپای تو بیزار نیستمشمارهٔ ۱۳۳ - در مرثیهٔ پسر خود گویدنور دو دیدگان ز لقای تو داشتمشمارهٔ ۱۳۴ - فی الصّدر رشید الدّینجهان بگشتم و آفاق سربسر دیدمشمارهٔ ۱۳۵ - و قال ایضا ویرتی فیه والدهروزی وطاء کحلی شب در سر آورمشمارهٔ ۱۳۶ - و قال ایضاً یمدح سلطان الشّریعهٔ رکن الدّینای بزرگی که چو من راه مدیحت سپرمشمارهٔ ۱۳۷ - وله ایضاً یمدحه و یذکر عقداً شرعیاًای ز خاک در تو تاج سرمشمارهٔ ۱۳۸ - و قالایضاً یمدحهگهرفشانان ،صدرا ، ز عشق الفاظتشمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضا یمدحهصدرا بساط حضرت تو رفعتی گرفتشمارهٔ ۱۴۰ - وله ایضا یمدحهدر ارزوی روی تو ای نو بهار چشمشمارهٔ ۱۴۱ - وله ایضاًمن که از دور چرخ ممتخمشمارهٔ ۱۴۲ - و قال ایضاًبعهدهای گذشته امین من آن بودشمارهٔ ۱۴۳ - و قال ایضاًای صدرِ روزگار، تو دانی که مدّتیستشمارهٔ ۱۴۴ - و قال ایضاًفلک قدرا من آن دیدم زجودتشمارهٔ ۱۴۵ - وقال ایضا یمدح الصدر السّعید رکن الدّین صاعدزهی کشیده جلال تو بر فلک دامنشمارهٔ ۱۴۶ - وقال ایضاً یمدحهاین ابر نم گرفته ز دریای بی کرانشمارهٔ ۱۴۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید صدر الّدین عمر الخجندیزهی بحلقۀ زلف تو نرخ جان ارزانشمارهٔ ۱۴۸ - وقال ایضا یمدح السلطان جلال الدنیاوالدین منکرنی بن محمدبن خوارزمشاهبسیط روی زمین بازگشت آبادانشمارهٔ ۱۴۹ - ایضاً له یمدح الصّاحب تاج الدّین شرف الملک علی بن کریم الشرقجهان شداز نفحات نسیم،مشک افشانشمارهٔ ۱۵۰ - و قال ایضآ یمدحهای قلمت با دویت ، طوطی و هندوستانشمارهٔ ۱۵۱ - و قال ایضا و ارسل الیهسلام علیک ای بزرگ جهانشمارهٔ ۱۵۲ - و قال ایضاًصد غمّاز مجد عبّادانشمارهٔ ۱۵۳ - وله ایضاًای صبا، ای صبا، بحکم کرمشمارهٔ ۱۵۴ - وقال ایضآ یمدحهنسیم باد صبا بوی گلستان برسانشمارهٔ ۱۵۵ - و قال ایضازهی گرفته به تیغ زبان جهان سخنشمارهٔ ۱۵۶ - فاجابهاثیرالدین را رسمست بر زبان قلمشمارهٔ ۱۵۷ - وله فی الصدر شرف الدین افتخار العراق علی ادام الله ظلهزهی شگرف نوالی که بر کرم فرضستشمارهٔ ۱۵۸ - و له یمدحه ویهنّئه بالعود من السفر مع الخلعةزهی بنور جمال تو چشم جان روشنشمارهٔ ۱۵۹ - وقال ایضاً یمدحهای به هنگام شداید کرمت عدّت منشمارهٔ ۱۶۰ - ایضاً لهبزرگوارا! صدرا! تو از تن آسانیشمارهٔ ۱۶۱ - وقال ایضایمدحهگرفت پایۀ تخت خدایگان زمینشمارهٔ ۱۶۲ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدبرخیّ آن دو عارض و آن زلف نازنینشمارهٔ ۱۶۳ - و قال ایضاًزهی رسیده بجایی که بر سپهر برینشمارهٔ ۱۶۴ - وله ایضاً فی التماس السّرجزهی ستوده خصالی که رایض عزمتشمارهٔ ۱۶۵ - وله فی الامیر الحاجب همان الدّین الیاسمجلس محترم همام الدّینشمارهٔ ۱۶۶ - ایضا له یمدح الملک السّعیدنصرة الدّین محمّدبن الحسین الخرمیلزهی برفلک سوده پرّ کلاهشمارهٔ ۱۶۷ - فی التوحیدای جلال تو بیانها را زبان انداختهشمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضاً فیهای ز بزرگی بدان مقام که قدرتشمارهٔ ۱۶۹ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الّدین صاعدزهی ز سنبل تر کرده لاله را پردهشمارهٔ ۱۷۰ - وقال ایضاً فی الموعظةایا بگام هوس راه عمر پیمودهشمارهٔ ۱۷۱ - وقال ایضاً فیه عند قدومه من السفربرآمد بنیکوتر اختر شکوفهشمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاًای خداوندی که گردون با همه فرمان دهیشمارهٔ ۱۷۳ - وقال ایضاً بمدح الصاحب عمیدالدین الفارسیبدیدمت نه سر آن معاملت داریشمارهٔ ۱۷۴ - و قال ایضا یمدحهای که در شیوۀ گوهر باریشمارهٔ ۱۷۵ - در مدح رکن الدّین صاعد گویدای از بسیط جاه تو گردون ولایتیشمارهٔ ۱۷۶ - و له ایضاً یمدحه بعد وفات ابیه و یذکر جلوسه القضاء الرباسهباقتصاد ارادت نهاد حکم خدایشمارهٔ ۱۷۷ - و قال ایضآ یمدحهای نسیم لطفت عنبر سایشمارهٔ ۱۷۸ - وله ایضا یمحدحای دل چو نیست صبر ترا برقرار پایشمارهٔ ۱۷۹ - فی النصیحة ویتخلص بمدح الامام شهاب الدین السهروردیدلا بکوش که باقی عمر دریاییشمارهٔ ۱۸۰ - وله ایضاً یمدحه ببلد النّشابورجهان کرم پادشاه شریعتشمارهٔ ۱۸۱ - و قال ایضآ یمدحهای بتو مملکت و ملّت راشمارهٔ ۱۸۲ - وله ایضاًزین پس نبیند این دل من روی خوشدلیشمارهٔ ۱۸۳ - وله ایضاًما ترا حرمتی اگر داریمشمارهٔ ۱۸۴ - وله فی مرثیة الصّدر رئیس الدّین محمود رحمه اللهدریغا که پژمرده شد ناگهانیشمارهٔ ۱۸۵ - و قال ایضاً یمدحهبگویم و نکند رخنه در مسلمانیشمارهٔ ۱۸۶ - وله ایضاًتنها هرگز نخورد خواجهشمارهٔ ۱۸۷ - وله ایضاًنانیست درین جهان و آبیشمارهٔ ۱۸۸ - و قال ایضآ یمدحهای زیاد دهنت در لب جان شیرینیشمارهٔ ۱۸۹ - وله ایضاًشاعران خوش حریفکان باشندشمارهٔ ۱۹۰ - وقال ایضاً فی الموعظة والنصیحةمرا دلیست ز انواع فکر سوداییشمارهٔ ۱۹۱ - وله فی مدیحه و یصف الرّمدای آنکه نکرد عقل داناییشمارهٔ ۱۹۲ - و قال ایضاًبزرگوارا در انتظار بخشش توشمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضاً فیهای ز دستت آز را سرمایهای