گنج

شمارهٔ ۵۲ - وله ایضاً

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اباشد۳۱ بیت
هر که در...هلد بغا باشدور مزکّی شهر ما باشد
وانکه مفسد بود ریم ریششورچه او را لقب ضیا باشد
بر مزکّی چه اعتماد بودکه ربا خوار و خر بغا باشد
چون سر محبره ز عشق قلممنفذ ...ش بر هوا باشد
بدو تا نان مزوّری سازدکه به از صد انار با باشد
لقمۀ نان خوشیتن نخوردور دو هفته ز ناشتا باشد
هم ز ... سو بود فراخ عطااگرش همّت عطا باشد
پشتی برزگر کند همه وقتاین هم از غایت دها باشد
کانچنان پشت بسته کو طلبدکنگ پشتی بروستا باشد
دعوی علم چون کند آن خرکه همه ساله چارپا باشد
شاهدان را اگرچه راست کنددوست دارد که خود دو تا باشد
چون معدّل بود برای خدا؟آنکه میلش بانحنا باشد
پشت بر هر برادری که کندبخورد گوشتش، روا باشد؟
هر مزکّی که هست شاهد بازآن نه از طبع پارسا باشد
آنکه در بسترش حرام رودلایق بالش قضا باشد؟
هر که او عشوه داد و رشوه ستدورچه در حکم پادشا باشد
آخرالامر دست او روزیچون سر و ریش بلبقا باشد
این عجبتر که گرچه هست دو رویستد و دادش از قفا باشد
خان لنجان و جوهر ستان نیزبر بزرگی او گوا باشد
دیدۀ مقعدش مگر کورستکه همه ساله با عصا باشد؟
اگرش نیست علّتی همه شبشاف احمر درو چرا باشد؟
حشرانگیز روز فتنه کنداز محالات هر کجا باشد
تیز در ریش آن مزکّی ککوکار سازش لوا لوا باشد
هر چه از ناسزا توان گفتنهمه در حقّ او سزا باشد
گفتم او را که مرد دانشمندکه به ... در هلد خطا باشد
گفت مرد آن بود که در همه وقتسنگ زیرین آسیا باشد
تا سر ... خر بوقت نعوظنسختی از چراغ پا باشد
تا بصورت معدّل بدروغراست بر شکل انحنا باشد
... در ... او نخواهم گفتزانکه بس حاجتش روا باشد
بر خطر باد ذات او هر جاکاتش و نفط و بوریا باشد
چشم دارم که داردم معذورکه بدست رهی دعا باشد