شمارهٔ ۳۱ - و قال ایضاً یمدحه
ای خداوندی که القاب تو چون فصل الخطابدر قوانین سخن خیر المطالع می شود
هر نفس بر مجمر انفاس ارباب هنرنشر اخلاق خوشت عطر مجامع می شود
قطره های نوک کلکت همچو باران ربیعدر ریاض ملک و دین محض منافع می شود
خاک پایت دستگاه چرخ و انجم می دهددست جودت پایمرد آز طامع می شود
دم زدن بر حاسدت چون صبح جان کندن بودزآنکه در حلقش نفس شمشیر قاطع می شود
معظلات شرع را رای تو روشن میکندحادثات دهر را عزم تو دافع می کند
طایر میمون کلکت را کمین بازیچه ایستحلّ هر مشکل که در ایّام واقع می شود
ذرّۀ خاکی که بر سّم سمندت بوسه داداز ترفّع در دماغ چرخ سابع می شود
با عروسان ضمیرت روی خورشید از حیاهر شبی در زیر تو بر تو براقع می شود
بر سه پایه منبر انگشت کلکت زان نشستکز عبارت شارح احکام شارع می شود
نیست در وسع اصابع جود کلکت را حسابچون حساب ارچه گرفتار اصابع می شود
دردکان نو بهاران فکر شیرین کارتستکاوستاد نقش بندان طبایع می شود
کوه را جلّاد خشمت تیغ بر سر داشتستسنگ حلمت تیغ را از زخم مانع می شود
آفتاب انگشت خدمت می نهد بر خاک راهپس بکمتر التفاتی از تو قانع می شود
اختر جاه تو در برج شرف شد مستقیمطالع دشمن کنون منحوس و راجع می شود
سرورا ! فرخنده باد این ماه نو کآمد پدیدکآفتابش از شرف چون سایه تابع می شود
پر تو انوار الطاف الهی از رخشرشک صبح صادق و خورشید ساطع می شود
دست مسند تا بلالائیش گیرد در کنارپیش فرمانش چو هندوی مطاوع می شود
اصفحان از مولد او موقع انجم شدستلاجرم از فرّ او خیر المواضع می شود
گوهری بس نامدار آمد ز دریا باکنارکز نکویی زیب اصناف بدایع می شود
گوهر اندر درج تابانست یا اختر زبرجنور رخسارش که از گهواره لامع می شود
در خم تعویج گهواره بدان سان ساکنستهمچو دل کاندر تضاعیف طبایع می شود
دانۀ درآمد از دریا و در کشتی نشستکز لطافت آیتی از صنع صانع می شود
گر کسی از طالع مسعود نیک اختر شودفرّخ این اختر که از مسعود طالع می شود
ناشود چشم مجامع روشن از دیار اووقت را نام خوشش جای مسامع می شود
بارها گفتم بگویم نکته یی از حال خویشچین ابروی توام هر بار وازع می شود
خدمت دهلیزی و رسم سلامی برگذرحاصل عمرم پس از چندین ذرایع می شود
چون حقوق خلق مرعی زین همایون حضرتستپس حقوق من چرا از این گونه ضایع می شود
حقّ من بر تو همین بس کاندر آفاق جهانتا ابد از نظم من مدح تو شایع می شود
گرد شعر و شاعری کمتر همی گردم از آنکاین متاع از کاسدی ادنی البضایع می شود
سالها بر خور بکام دل ز فرزندان از آنکتیغ حکمت قاطع حکم قواطع می شود