گنج

شمارهٔ ۷۳ - و قال ایضآ یمدحه

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابمیرود۲۵ بیت
سروری که سرو امانی بباغ فضلاز چشمه سار لطف تو سیراب می رود
در روزگار دست تو پای امید خلقچون خامۀ تو پر گهر ناب می رود
از ننگ رنگ روز حسودت شب سیاهچون زلف ماه رویان در تاب می رود
از بیم کشتنست که غلتان سوی عدمخصم گریز پای چو سیماب می رود
آز شکم فراخ که هرگز نخورد سیراز نعمت تو با همه اسباب می رود
بر کام عقل باد تو همچون نفس گذشتدر چشم شیر سهم تو چون خواب می رود
الفاظ دلفروز تو در کسوت حروفهم بر سبیل گوهر شبتاب می رود
چون پسته هر که با تو دل او دورنگ شددر خون خویش غرقه چو عنّاب می رود
مخدوم و صدور سیّد و مولا و مقتداالقاب خاص تست نه اغراب می رود
لکن جلال الاسلام از جمله خوشترستچون بحث در مجاری القاب می رود
از واجبات مدح تو صد پایه نازلستچندانکه در ثنای تو اطناب می رود
گر بنده بر وظایف خدمت مقصرّستیا گه گهی بسنّت اغباب می رود
تا روز هر شب از پی ورد دعای توچون شمع سوزناک بمحراب می رود
سرمای این چنین که همی لرزد آفتاباز ابر اگر چه در بر سنجاب می رود
چون اشک شمع ده تو افسرده بر همستهر قطره کز دهانۀ میزاب می رود
از بس که سطح اب ز یخ بند محکمستفاسق چو زاهدان ز بر اب می رود
وحلی چنین که پای اگر بر زمین نهمتا خایه پایم از پی پایاب می رود
بارندگی چنین که بهر ذرّه یی ز خاکگویی هزار تیر به پرتاب می رود
این عذرهاست روشن و اندک عتابکیگه گاه با حواشی اصحاب می رود
چندانکه شکر حضرت عالیست بنده رااضعاف آن شکایت نوّاب می رود
مقصود همگنان ز تو نقدست پس چرا؟خادم همیشه از پی نایاب می رود
زین وعدۀ دراز که در پیش می نهدهر دم دلم ز جای چو طبطاب می رود
تا وقت ارتفاع معطّل نشسته امزان بر هوا دلم چو سطرلاب می رود
می گویم این و در خوی خود غوطه می خورماز بس مبالغت که درین باب می رود
امیّد عفو دارم اگر چه ز انبساطلفظی نه بر قضیّت آداب می رود