گنج

شمارهٔ ۷۴ - و له ایضاً یمدحه

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: نخواهد۲۴ بیت
هرکه او قوّت سخن خواهد بوداز در خسرو ز من خواهد
میرعادل مظفرالدّین آنکبردرش آسمان وطن خواهد
آنکه دشمن چو نام او شنودبفکند خنجر و کفن خواهد
گردن از طوق حکم او نکشدهرکه سر را قرین تن خواهد
ابراز لطف او بصد زاریآب روی گل و سمن خواهد
بوی خلقش شنیده باد صبااز خدا مرگ نستران خواهد
ای که جان از هوای بندگیتعلقت خویش با بدان خواهد
گر جلال تو کسوتی دوزدمهر را گوی پیرهن خواهد
ور ضمیر تو شمعی افروزدماه رخشنده را لگن خواهد
آن چنان راستی که طبع تراستبدعا شاخ نارون خواهد
عاریت از قد بداندیشتزلف سنبل همی شکن خواهد
شاخ خلق ترا بجنباندباد چون طیرۀ چمن خواهد
زیور از لطف تو اوام کندغنچه چون زیب انجمن خواهد
رقم خصمیت کشد بر ویهرکه را چرخ ممتحن خواهد
یزک خشمت افکند در پیشهرکجا مرگ تاختن خواهد
بهر آن خصم گردن افرازدکه سپهرش قفا زدن خواهد
نیک شرمنده ام که چون طبعتاز من بی زبان سخن خواهد
هر کرا جفت حور عین باشدچون ز ساسی سرای زن خواهد؟
آب روی شمر بود چندانکبحراز او لؤلؤ عدن خواهد؟
چه کنم گر بخدمتش نارمهرچه آن رای نیک ظن خواهد
چرخ هم در کنارش اندازدگر از او خوشۀ پرن خواهد
لطفها میکنی و نیست مراپای مردی که عذر من خواهد
چشم دارم که هم ز روی کرمکرمت عذر خویشتن خواهد
زود باشد نه دیرکام چنانکدل شاه عدو شکن خواهد