گنج

شمارهٔ ۱۸۲ - وله ایضاً

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ویخوشدلی۱۲ بیت
زین پس نبیند این دل من روی خوشدلیبر بسته کشت راه من از کوی خوشدلی
غمگین دلم که خوی گر درد و محنت استتا غم بود کجا نگرد سوی خوشدلی؟
بی بر بماند کشت امیدم از آنکه نیستآب حیات را مدد از جوی خوشدلی
چون مجمر ار چه سینۀ تنگم پر آتشستزین سوخته جگر ندمد بوی خوشدلی
در عرصۀ وجود اگر چه بسر دومچوگان قامتم بنزد گوی خوشدلی
این طرفه بین که در دل تنگم هزار غمگنجید و می نگنجد یک موی خوشدلی
بگرفت های های گرستن همه جهانبنشست با دو بانگ و هیاهوی خوشدلی
چاووش ناله در همه آفاق بانگ زدوای دلی که هست هواجوی خوشدلی
نه غم شکیبد از من و نه من ز غم کنونکز سر برون شدست مرا خوی خوشدلی
از بس بلا و غصّه که بر یکدگر نشستدر دل نماند جای تکاپوی خوشدلی
سیمرغ خوشدلی پس قاف عدم گریختجز نقش نیست صورت نیکوی خوشدلی
الّا اگر چو خوشدلی اندر عدم شودورنه، نبیند این دل من روی خوشدلی