گنج

شمارهٔ ۶۹ - ایضاً له

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نبود۱۱ بیت
خورشید چرخ شرع که نور چراغ فضلالّا ز شمع خاطر تو مقتبس نبود
در چشم همّت تو بمیزان اعتبارگوی زمین موازن پرّ مگس نبود
گردی ز خاک مرکب تو باد نداشتکورا دو اسبه مردم چشمم ز پس نبود
جان در تنم که دست نشان هوای تستبی آرزوی خدمت تو یک نفس نبود
چشمم بآب چشم تیمّم از آن کندکاینجا بخاک پای توش دسترس نبود
رفتست التماس حضورم ز خدمتتوالحق مرا زبخت جز این ملتمس نبود
چرخ و ستاره در هوش خدمت تواندبرمن چه ظن بری که مرا این هوس نبود
زان باز مانده ام که ز اسباب ره مراجز نالۀ درای و فغان جرس نبود
رخ سوی شاه شرع نهادم پیاده لیکدر پای پیل ماندم از آن کم فرس نبود
من بنده را که ساکن خاک درت بدمآنگه که در دیار وفا هیچکش نبود
سر باریم تغیّر رای تو در خورست؟حرمان دست بوس تو انصاف بس نبود؟