گنج

شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونشد۱۱ بیت
خدایگان بزرگان و مقتدای کرامکه صیت عدل تو معمار ربع مسکون شد
کمال قدر ترا پایه آنچنان عالیستکه اوج قبّۀ چرخش چو صحن هامون شد
هزار بار فزون دیده ام که همّت توبنردبان معالی بر اوج گردون شد
زمانه از پی تعویذ بست بر بازوهر آن قصیده که در مدحت تو موزون شد
مرا بکام دل بدسگال بنشاندننه مقتضی کرم بود، لکن اکنون شد
صداع حضرت عالی نمیتوانم دادکه ماجرای من از مکر دشمنان چون شد
ولیکن از سر ضجرت پریر ناگاهاندر آن دعا که بسمع شریف مقرون شد
بگفتم الحق وان هم نگفته بهتر بودکه از شماتت اعدا مرا جگر خون شد
خیال بود را کاختر سعادت منبدین دقیقه ز برج و بال بیرون شد
ز لطفها که بر الفاظ مولوی میرفتیقین شدم که همه کار من دگرگون شد
چو بعد از آنکه بکفتم تدارکی بنرفتاز آنچه بود شماتت یکی ده افزون شد