گنج

شمارهٔ ۱۴۴ - و قال ایضاً

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: اننبینم۲۴ بیت
فلک قدرا من آن دیدم زجودتکه عشر آن زبحر و کان نبینم
چو بینم روی تو یادم نیایداگر هرگز خور رخشان نبینم
چون من در آرزوی خدمت تستفلک را هرزه سرگردان نبینم
ز اخلاق کریمت هر چه گویمبرون از بحشش و احسان نبینم
چرا باید که از انعام عامتنصیب خویش جز حرمان نبینم؟
نخواهد بود روزی در زمانهکه من صد گونه غم بر جان نبینم
از آن الطاف معهود تو امروزچرا باید که صد چندان نبینم؟
غمی زاید مرا از چرخ هر روزکه پایانش بصد دستان نبینم
تویی درمان من زین درد دلهاچه درمانست چون درمان نبینم؟
نباشد یک زمان کز دشمن و دوستخجالت های بی پایان نبینم
فراوانند چون من بندگانتولیکن کارکس زین سان نبینم
ز چندان آبرو در خدمت تونصیب خویش جز خذلان نبینم
دبین قانع شوم من کز سرایتبرون از صفّه و ایوان نبینم
ز صد نوبت که سوی خدمت آیمبجز پیشانی دربان نبینم
بسر سختی او خایسک نبودچو پیشانی او سندان نبینم
بدندان میزند با من و گرچهخود او را در دهان دندان نبینم
نمایم پشت چون رویش ببینمکه با آن روی روی آن نبینم
عنان از خلد برتابم ز خجلتاگر ترحیبی از رضوان نبینم
چو سنبل سربتابم از گلستاناگر رخسار گل خندان نبینم
روا باشد پس از چندین تکاپویکه آب روی و روی نان نبینم
حدیث لوت و بی برگی رها کنکه این معنی ز تو پنهان نبینم
غذای جان من لفظ خوش تستبترک این بگفت آسان نبینم
بفرما در حق من آنقدر سعیکه باری محنت هجران نبینم
چو من از لطف تو آن دیده باشمتوانم کرد کاکنون آن نبینم؟