گنج

شمارهٔ ۱۱۸ - ایضاً له

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وف۱۴ بیت
ای کریمی که عیال کف دربار تواندهر که در عالم روزی بکرم شد موصوف
هفت اندام فلک گشت پر از چشم و چراغزانکه پیوسته بدیدار تو باشد مشعوف
عالم لطف تو چون طبع خواصست انیسشه ره خشم تو چون فتنۀ عامست مخوف
گر نباشد ز پی مدح تو، در مجری حلقبگسلد تیغ زبان سلسلۀ نظم حروف
عشوه دادن ز تو بس منکرم آید الحقکه نبودست سخای تو بدینها معروف
چند واقف بود این سایل بر درگه تو؟ای بر اسرار ازل یافته علم تو وقوف
چند در آرزوی صدر تو باشد چشمم؟ای شده عین کمال از تو و صدرت مکفوف
گفته اند آنکه چهل روز ریاضت بکشدحجب عالم علوی شود او را مکشوف
بر رهی چون ز ریاضت دو چهل روز گذشتچون که از حضرت عالی تو آمد مصروف
الفت با حضرت تو یافته بودم زین پیشصعب باشد به همه حال فطام از مألوف
بی گنه تا کی باشم ز جنابت مطرود؟بی سبب تا کی باشد همه کارم موقوف؟
نیست یک رنگی اومید در احوال جهانکین جهان منشأ آفات و حدوثست و صروف
ماه را نقص محاقست و خسوفست و وبالمهر را بیم زوالست و هبوطست و کسوف
بر نمی تابد احوال توقّف زین بیشفاغث انّک بالخلق رحیم و رئوف