گنج

شمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحه

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ت۲۹ بیت
ای بزرگی که آستانۀ توروز بازار زمرۀ فضلاست
نظمکی گفته ام طیبانهنه برآن سان که رسم و عادت ماست
گفته ام ای که نیم نکتۀ تواند ساله ذخیرۀ حکماست
در اشارات تست هر قانونکه دران ملک را نجات و شفاست
کلک بیمار ناتوان که هنوزاثر ضعف در تنش پیداست
به سه کس می کشندش از سر دستوین هم از ضعف و سستی اعضاست
دوسه علّت دروهمه متضادبدهم شرح ارت سر اصغاست
دقّ او ظاهرست و خوردن آببر تواتر دلیل استسقاست
سیهیّ زبان و گونۀ زردگرچه هر دو علامت صفراست
بند برپای و جنبش بسیارمی نماید که علّتش سوداست
رایت ا ورا معالجت فرمودتاش علت فتاد در کم و کاست
لاجرم مثل تو درست قلماز وزیران روزگار نخاست
آمدم با حدیث تهنیتیکه زمن فایتست واینش قضات
دی چو گفتند صاحب عادلشربت دارو از طبیبان خواست
خاطرم این سخن قبول نکردگفت کین نقل خود دروغ و خطاست
زانک دانست ذات عالی اوکه بحمد الله الطف الاشیاست
کو زدفع مضرّت فضلاتجاودان در پناه استغناست
جان صافّی گوهرش بدرستکه ازو خلق مستعّد بقاست
نه چو اجسام سست ترکیبستکه ز علّت نیازمند دواست
بسر خواجه یاد کرد قسمکه من این حال بنگرم که چراست
اندرین حال منهی فکرتمی دوانید هر سو از چپ و راست
تا بداند که چیست صورت حالیا مبادّی این سخن ز کجاست
عاقبت عقل گفت موجب اینمن بگویم که چیست روشن وراست
خواجه را در سخا بهانه بسیستوین یکی از بهانه های سخاست
نفع هر دارویی خورنده بردنفع داروی او طیبانراست
یعنی امساک را چنان خصمستطبع من کاندرو گشایشهاست
کآنک یارش بود علی الاطلاقدر خور جامه و زر و دیباست
بیش ازین نیست رای و اندیشهعجز را بازگشت سوی دعاست
ساحت راحتت منّزه بادزان کدورت که در فنای بقاست