گنج

شمارهٔ ۴۴ - وله فی الصّاحب شهاب الدّین عزیزان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: دارد۲۸ بیت
اگر در حیّز عالم کسی هستکه همّت بر کرم مقصور دارد
نباشدجز شهاب الدّین که طبعشهمه خطّ هنر موفور دارد
زجام لطف او یک جرعه آنستکه در سر نرگس مخمور دارد
زباد خلق او یک شمّه آنستکه در دل غنچۀ مستور دارد
که باشد بحر تاباشد چو دستش؟که او چون بحر صد گنجور دارد
غلام آن چنان رای منیرمکه چونخورشید صد مزدور دارد
حدیث حاتم طایی شنیدیکه هر کس در کتب مسطور دارد
نباشد ده یکی از آن مقاماتکه دستش در سخا مشهور دارد
ز جان بر دولت او مهربانستفلک گرچه دلی کینور دارد
شعاع خاطرش بر چرخ چارمدل خورشید را محرور را دارد
ازآن معنی جهانگیرست خورشیدکه هم از رای اومنشور دارد
ز گوهر پاشی دست و زبانشزمانه لؤلؤ منثور دارد
زدم سردی حسودش چون خزانستولی در دل تف باحور دارد
زمانه دشمنش رادر لگد کوببسان خوشۀ انگور دارد
بهر جانب که روی آورد عزمشسپهرش اندر آن منصور دارد
کمال لطف او از بردباریهمیشه خصم را مغرور دارد
صریر کلک او در نشر امواتمگر انبازه یی با صور دارد
زکلکش خشگ مغززی بس عجب نیستکه سر با مشک و با کافور دارد
بنزد عقل نعل مرکب اوشرف بر گوشوار حور دارد
زطبعش شاخ معنی بارور شدز رایش کار دانش نور دارد
بزرگا! زارزوی خدمت تورهی گرچه دلی رنجور دارد
همی ترسد که از ناسازی آنجامزاج زاد فی الطّنبور دارد
وگرنه زان کجاکش اعتقادستبدان حضرت دلی آزور دارد
ازآن معنی بخدمت کمتر ایدکزآن درگاه زحمت دور دارد
در آن شک نیست کانعام دو دایمهمه اهل هنر را سور دارد
اگر داند که در گنجد طفیلیمرا از جمع آن جمهور دارد
وگر شایستگیّ آن ندارمبدین گستاخیم معذور دارد
ز الطاف الهی چشم دارمکه اعدای ترا مقهور دارد