گنج

شمارهٔ ۶۷ - و قال ایضاً

اسبی دارم که هرگز ایزدقانع ترازو نیافریند
تا روز ز عشق جو همه شباز خرمن ماه خوشه چیند
با حشر فکند دیدن جودانه که درین جهان نبیند
گفتند که جو نماند وزین غممیخواست که تعزیت گزیند
پوشید پلاس و پاره یی کاهمیخواهد تا درو نشیند