گنج

شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ارکند۲۰ بیت
ای بزرگی که دست تریبتتپای اقبال استوار کند
سایۀ مهر و مایۀ کینتماه را فربه و نزار کند
خواجۀ چرخ با همه شهرتبغلامیت افتخار کند
لطف تو غنچه سازد از پیکانخشمت از آب ذوالفقار کند
هر چه افلاک در نهان داردسر کلک تو آشکار کند
امر تو خاک را برقص آردنهی تو باد را حصار کند
هر زمان دست بخشش تو بزرکار یک شهر چون نگار کند
همه از کیسۀ کفت باشدهر چه باد خزان نثار کند
تند بادی که قهرت انگیزدروی خورشید خاکسار کند
بوی ورنگی که لطفت آمیزدو سمه در ابروی بهار کند
دیرها شد که بنده زادۀ توهر شبی ناله های زار کند
مانده بی نام و نان که مولانااز پی او چه اختیار کند
چند در انتظار این هر دوچشم اومید را چهار کند
انتظارش مده که آتش و آبنکند آنچه انتظار کند
اوّلین لقمه استخوانش مدهکش دهان امل فگار کند
مینوازش لطف چندان کوخو فرا جور روزگار کند
اگرش تربیت کنی چه شود؟کرمت این چنین هزار کند
متبرّم مشو ازین داعیورچه ابرام بی شمار کند
با چنین دخل و خرج از کرمتنکند کدیه، پس چه کار کند؟
دست انعام بر سرش میدارورنه ترتیب پا فزار کند