رام و سیتا
بخش ۱ - مناجاتخداوندا ز جام عشق کن مستبخش ۲ - فی مناجاتبه هستی دیده چون نگشوده بودمبخش ۳ - ایضا فی مناجاتبه نام ساقی دور پیاپیبخش ۴ - فی نعت سرور کائنات صلی الله علیه و آله و سلمدل از عشق محمد ریش دارمبخش ۵ - ایضاً فی نعتمهین پیغمبری از نسل آدمبخش ۶ - حکایت بر سبیل تمثیلبه چشم خویش دیدم عاشق مستبخش ۷ - در صفت شب معراجشبی سرمایۀ اقبال جاویدبخش ۸ - در بیان اوصاف پیر خودسعادت نامۀ اختر بلندیبخش ۹ - در مدح نورالدین جهانگیر پادشاهجهان نو زنده گشت از حسن تدبیربخش ۱۰ - در صفت معشوقسخن معشوقۀ عاشق مزاج استبخش ۱۱ - در صفت ملک هندوستانز من عشق است هندستان زمین رابخش ۱۲ - در مذمت حساددر افکندم به میدان گوی دعویبخش ۱۳ - در حسب حال خوداگرچه خاطرم دریای رازستبخش ۱۴ - آغاز داستان رام و سیتاشکر گفتارِ این شیرین فسانهبخش ۱۵ - مشورت کردن راجه جسرت برای اولاد با وزیرانشبی از دور بینی خلوت آراستبخش ۱۶ - اندر احوال طفولیت رامچو ماه رام را پرتو عیان شدبخش ۱۷ - آمدن بسوامتر زاهد برای طلب رام پیش راجه جسرت و بردن رام رادرآمد ناگه ا ز در حاجبِ باربخش ۱۸ - رخصت شدن بسوامتر زاهد از راجه جسرت و بردن رام را همراه خودچو بسوامتر رخصت شد ز جسرتبخش ۱۹ - پرسیدن رام از بسوامتر حقیقت گنگ که چگونه از آسمان بر زمین آمده و جواب دادن اوز دانش داد زاهد پاسخ رامبخش ۲۰ - رفتن رام به ملک مالوه که نزد صوبۀ اود استبه عزم مالوه بس راه پیمودبخش ۲۱ - در بیان کشتن رام دیوان را و خلاص کردن زاهدان را از آفتشانبه تخت آسمان چون شاه خاوربخش ۲۲ - گفتن بسوامتر زاهد حقیقت سیتا با رام و رفتن رام همراه بسوامتر در ترهتجوابش داد اندر شهر ترهتبخش ۲۳ - رفتن رام در شهر ترهت همراه بسوامتر و کشیدن کمان در سینمبر و دادن راجه جنک دختر خود را سیتا به کدخدایی رامز ره رفتن زمانی نارمیدندبخش ۲۴ - آمدن راجه جسرت از شهر اوده در ترهت به جهت کدخدائی رامدل جسرت به غایت شادمان شدبخش ۲۵ - رخصت شدن راجه جسرت از جنک و ملاقات کردن پرسرام در راهمهیا آمد از بهر سواریبخش ۲۶ - آوردن رام سیتا را در اوده و به خانۀ خود نشستن با یکدیگرسعادت هر که را شد سایه گستربخش ۲۷ - مصلحت کردن راجه جسرت با وزیران به جهت جلوس رام بر تخت شاهی و حیله انگیختن مادر برت برای اخراج رامچو جسرت در اود بنشست دلشادبخش ۲۸ - اخراج کردن جسرت رام را و روان شدن رام و سیتا و لچمن به صحرای چترکوتسحر چون ماند بر سر شاه چین تاجبخش ۲۹ - غسل کردن سیتا در دل آب گنگچو قصد غسل کرد آن سرو گلرنگبخش ۳۰ - در بیان وفات کردن راجه جسرت در فراق رامچو پیش آمد بران رای خردمندبخش ۳۱ - مشورت کردن وزیران با برت به جهت جلوس او و منع کردن برت وزیران را و آمدن در چترکوت به جهت آوردن رام و انکار کردن رام از ملکبه پایان چون رسید ایام ماتمبخش ۳۲ - رخصت کردن رام برت را با کفش چوبین و تعریف سلوک پادشاهی اوبرت آن کفش چوبین بست بر سربخش ۳۳ - رفتن رام از چترکوت به صحرای اتره زاهد و دیدن سیتا زن او را و فرود آمدن حله ها از عالم بالا برای سیتا به دعای زن زاهدچو سیاحان به عزم جای دیگربخش ۳۴ - رفتن رام در منزل سرسکه بر بتک زاهد و دیدن اندر را در آنجا و رفتن زاهد به عالم بالابهر جا کش سراغ عابدی یافتبخش ۳۵ - خلاصی یافتن اهلیا زن گوتم که به دعای شوهر سنگ شده بود از قدم مبارک رامچنین تا بر در دیری رسیدندبخش ۳۶ - کور کردن رام یک پسر اندر را که به صورت زاغ سیتا را رنجانیده بودشکار آورد روزی آن ظفرکیشبخش ۳۷ - دیدن حوض پر آب و نیلوفر و چیدن گلها رام و سیتا با یکدیگرجهانگیر فلک با روی روشنبخش ۳۸ - رفتن رام بدیدن ستیچن زاهد و پرسیدن خبر ستارهٔ سهیلخرامان آن دو سرو از گشت گلشنبخش ۳۹ - ملاقات رام با سهیل وقت برگذشتن سهیل از آسمان به زمینچو مژده یافت زان اقبال جمشیدبخش ۴۰ - رخصت شدن رام از سهیل زاهدچو رام از خدمت آن نیکنامانبخش ۴۱ - کشته شدن خرد و وتراسرا نیز و چهارده هزار دیو از دست رامغریوان بر ارابه خر به پیکاربخش ۴۲ - داد خواه شدن سرب نکا پیش راون در شهر لنکابه لنکا شاه دیوان بود راو نبخش ۴۳ - بیان کردن سرپ نکا، حسنِ سیتا را برای راون و عاشق شدن راونسهی سروی ز رحمت آفریدهبخش ۴۴ - آمدن راون در منزل ماریچ دیو و منع کردن ماریچ راون را از دشمنی رامنماندش اختیار از بی قراریبخش ۴۵ - برآمدن سیتا برای گل چیدن و دیدن او آهوی زرین را و فرستادن رام را برای شکار آهوی زرینبه گل چیدن برآمد ناگهان حوربخش ۴۶ - رفتن رام به شکار آهو و فرستادن سیتا، لچمن را برای خبر رام خواه ناخواههمی رفت آهوی زرین جهیدهبخش ۴۷ - دیدن راون سیتا را و بردن سیتا به زورچو لچمن رفت، راون وقت آن یافتبخش ۴۸ - جنگ کردن جتایو با راون و کشته شدن جتایو به دست او و بردن او سیتا را به لنکابه بی رویی کشان می بردش از موبخش ۴۹ - برگشتن رام از شکار و دیدن او در راه لچمن را و خبردار شدن از حال و بیتاب شدن رام و جستجو کردن لچمن سیتا راچو رام از کشتن آهوی زرینبخش ۵۰ - دیدن رام جتایو کرگس را و خبر یافتن از سیتابه ناگه رفت در دامان کوهیبخش ۵۱ - دیدن رام نقش پای راون و نقش پای سیتا رادر آن نزدیک نقش پای ده سربخش ۵۲ - دیدن رام ماه را و پنداشتن سیتا و مخاطب کردن اوچو باز آمد به خود لختی شبانگاهبخش ۵۳ - روان شدن رام خبر گرفتن سیتا را و ملاقات شدن با کیندها دیو و یافتن خبر سیتاچو روزی چند در صحرا قدم زدبخش ۵۴ - در بیان احوال سیتاز سوز رام تا طبعم سخن راندبخش ۵۵ - جای دادن راون سیتا را در باغ اسلوک بنموکل بر پری زن دیوکی چندبخش ۵۶ - آمدن رام در کوه رک مونکچو در رک مونک کوه آن کوه تمکینبخش ۵۷ - آمدن فصل بهارچو یک چندی گذشت از روزگارانبخش ۵۸ - آمدن رام بالای قلعۀ کوه و ملاقات کردن با سگریو به میانجی هنومنتچو در رکه مونک آمد رام دلخونبخش ۵۹ - گفتن سگریو حقیقت منازعت بال را با رامکه دیوی بود مایاوی ملنگیبخش ۶۰ - بیان کردن سگریو زور بال راز زور بال گویم با تو یک حرفبخش ۶۱ - کشته شدن بال از دست رام و راضی شدن سگریو و انگد و رامز غار آخر بر آمد بال دلتنگبخش ۶۲ - در صفت فصل بهار برسات و فراق رامهوای عشق آمد فصل برساتبخش ۶۳ - در صفت ماهتابیشبی چون جِیب صبح، آبستن نوربخش ۶۴ - فرستادن رام لچمن را برای آوردن سگریوچو شاهنشاه چین از غایت کینبخش ۶۵ - آمدن سگریو با لشکر خویش و فرستادن کسان خود هرچهار طرف از برای خبر سیتابه جاسوسیِ حال آن پری زادبخش ۶۶ - روان شدن هنونت با جمع میمونان و رفتن در غار و یافتن سوم برتهاراکهن تاریخدان عشق نامهبخش ۶۷ - ملاقات با سنپات کرگس و همراه دادن پسر خود را به سپارش رامقضا را کرگسی بود اندران کوهبخش ۶۸ - جمع آمدن میمونان که از دریاچۀ طور بگذرندچو مهر از قعر این دریای اندوهبخش ۶۹ - در صفت پیدایش هنونتشنو اح وال خود ز آغاز و انجامبخش ۷۰ - رخصت شدن هنونت از انگد که از دریا بجهدپی رخصت به پای انگد افتادبخش ۷۱ - روان شدن هنونت برای خبر گرفتن سیتاچو ابروی هلال از وسمه گون طاقبخش ۷۲ - دیدن هنونت سیتا را و آمدن راون به دیدن سیتا و جاسوسی گرفتنهلال آسا صنم را دید از دوربخش ۷۳ - دادن هنونت انگشتری رام را به سیتا و فرستادن سیتا لعل خود برای تسلّی خاطر رامچو روشن گشت شب را جان تاریکبخش ۷۴ - رخصت شدن هنونت از سیتاهنون رخصت شد و کرده زمین بوسبخش ۷۵ - رخصت شدن هونت از سیتا و جنگ کردن با دیوانهنون چون رفت گام چند از پیشبخش ۷۶ - جنگ کردن پسر راون با هنونت و کشته شدن او به دست هنونتاجازت داد پور خرد خود رابخش ۷۷ - فرستادن راون، اندرجت پسر بزرگ خود را به جنگ هنونتیک اسپه تاخت اندرجت به میدانبخش ۷۸ - انداختن اندرجت کمند را که برمها داده بودکمندی داشت اندرجت عدو گیربخش ۷۹ - دیدن راون لشکر رام را به بالای قصر و عتاب کردن وزیران خود راز قصر خویش راون در نظارهبخش ۸۰ - نمودن راون طلسم رام را به سیتا جهت فریب دادن او و زاری کردن سیتا و دلاسا دادن ترجنا او رابه افسون ساز دیوی داد پیغامبخش ۸۱ - فرستادن راون سک و سارن دیوان را به جاسوسی لشکر رام و حقیقت شنیدن لشکر رام را از آن جاسوس و قلعه بندی کردن راونچو راون، روز کاخ ماه برتافتبخش ۸۲ - جنگ خرسان با دیوانز خرسان رای عفریتان تبه شدبخش ۸۳ - جنگ هنومان با پیلاندرآن میدان هنومان دلاوربخش ۸۴ - جنگ رام و لچمن با دیوانهم ه روز از فروغ صبح تا شامبخش ۸۵ - جنگ کردن اندرجیت از رام و لچمن و بیهوش شدن رام و لچمنچو حال لشکر دیوان تبه دیدبخش ۸۶ - دیدن سیتا رام را به میداننظاره کرد ماه از بام افلاکبخش ۸۷ - تسلّی دادن ترجتا سیتا راچو سیتا بر هلاک خود برآشفتبخش ۸۸ - تسلّی دادن هنونت سپاه بیدل راچو رام از تیر جادو گشت مجروحبخش ۸۹ - هراسان نشدن ببیکن و رضای رخصت دادن سپاه رابه رفتن ها خوش و ناخوش رضا دادبخش ۹۰ - خبردادن هنونت رام که سیتا را اندرجیت کشت و بیتاب شدن رام و دلاسا دادن ببیکنچو آن غم نامه بر عاشق فرو خواندبخش ۹۱ - جنگ شدن لچمن به اندرجیت و کشته شدن اندرجیت از دست لچمنبه لچمن گفت با گردان لشکربخش ۹۲ - بر آمدن راون به جنگ صف و خسته شدن لچمن به زخم تیر راونچو در لنکا ز مرگ او خبر شدبخش ۹۳ - جنگ رام با راون و بیهوش شدن راون به زخم تیر رام و گریزاندن بهلبان رت راون در قلعۀ لنکابرادر را به میدان چون زبون دیدبخش ۹۴ - آمدن هنونت به کوه شمالی و جنگ کردن او با دیوان و کشته شدن سیصد هزار دیوان از دست هنونتشنید این حرف هنونت نکونامبخش ۹۵ - بیدار کردن کنب کرن برادر خود را از خواب برای جنگ رام و بیدار شدن کنب کرنکمر بشکست راون را ز اندوهبخش ۹۶ - پند دادن کنب کرن راون را و اعراض شدن راون از اوزمین بوسید و گقت ای شاه دیوانبخش ۹۷ - جنگ کردن کنب کرن با هنومان و خوردن چندین هزار میمونان را و جنگ کردن میمونان با کنب کرنچو عزم رزم گشته در دلش جزمبخش ۹۸ - خلاص کردن خود را شاه میمون از بند کنب کرن و کشته شدن کنب کرن به دست رام از زخم تیربه میدان بازگشته دیو خونخواربخش ۹۹ - جنگ رام با راون و کشته شدن راون به دست رام به تیرهای هلاهل که سهیل داده بودسحر کز تیغ خورشید ظفر کوشبخش ۱۰۰ - آوردن دمودری زن راون سیتا راچو راون کشته گشت و فتح لنکابخش ۱۰۱ - پادشاهی دادن رام ببیکن را و رفتن در شهر لنکاچنین گویند روز فتح لنکابخش ۱۰۲ - آمدن اندر با دیوته های هر سه لوک به مبارکبادی رامچو رام از فتح لنکا دل بپرداختبخش ۱۰۳ - در آتش انداختن رام سیتا را جهت امتحان پاکی او و سلامت بر آمدن اوکشید از دل بس آهی آتش اندودبخش ۱۰۴ - نشستن رام بر تخت پرّان و رخصت شدن از دریا و رفتن در شهر اَوددلش عزم وطن کرد از سر و جانبخش ۱۰۵ - آمدن رام در شهر و دیدن برادران و شادی کردن رام و جلوس او بر تخت پدر خودجهان بشکفت از شادی چو گلبنبخش ۱۰۶ - بیان صحبت شدن رام با سیتاخوش آن هجران که از داغ جداییبخش ۱۰۷ - حسد بردن خواهر رام بر سیتا و فریب دادن او سیتا راشنیدم کز حسد با آن گل اندامبخش ۱۰۸ - در وصف شب تیره و جاسوسی گرفتن رام از افواه مردم شهر در باب پاکی سیتاشبی تیره چو دود آه عشّاقبخش ۱۰۹ - رفتن لچمن در شهر بفرمودهٔ رام و دیدن او گازر را که با زن در جنگ بود و باز آمدن لچمن گفتن تمام ماجرا راقضا را گازری با عقل و فرهنگبخش ۱۱۰ - اخراج کردن رام سیتا را و رها کردن لچمن او را در بیابانبه سیتا گفت لچمن با دل تنگبخش ۱۱۱ - حیران شدن سیتا در بیابان و سراسیمه شدن او و با گریه و زاری در آمدنبه تنهایی بت خونبار بگریستبخش ۱۱۲ - زاییدن سیتا پسر در خانۀ بالمیک زاهدیکی زاهد در آنجا داشت ماوابخش ۱۱۳ - پیدایش کش از کاه پشته به دعای عابدسحرگاهی خلاف عادت آن ماهبخش ۱۱۴ - منع کردن زاهد لو و کش را از ریاضت بسیار و دادن او کمانها به دست ایشان و دعا کردن او در حق ایشانکه فرزندان ! شما شهزادگانیدبخش ۱۱۵ - بیان فراق رامچو رام غافل از سیتا جدا ماندبخش ۱۱۶ - بنیاد کردن جگ و رها کردن رام اسب جگ اسمید را به اطراف عالمسحرگاه از شبستان همچو خورشیدبخش ۱۱۷ - جنگ لچمن با لو و کش و خسته شدن لچمن به دست ایشانز شوخیهای آن دو طفل بی باکبخش ۱۱۸ - جنگ رام با لو و کش و خسته شدن رام از دست ایشانز جا شیری فلک فرسای جنبیدبخش ۱۱۹ - آمدن رام پیش سیتا و در بستن سیتا بر رام و زاری شروع کردن رامصنم را آگهی داد او از آن پیشبخش ۱۲۰ - آشتی افکندن زاهد میان رام و سیتادگر ره رام اندر زاری افتادبخش ۱۲۱ - فرو رفتن سیتا در زمین و همکلام بودن با رامگریبان زمین شد ناگهان چاکبخش ۱۲۲ - رفتن رام به عالم بالا و تمام شدن قصۀ راماینچو شد نومید رام از وصلِ جانان