بخش ۱۱۳ - پیدایش کش از کاه پشته به دعای عابد
سحرگاهی خلاف عادت آن ماهپسر را نیز با خود برد همراه
نگشت آگه ز بردن مرد سادهنظر بر حفظ گهواره نهاده
ز کودک یافته گهواره خالیگریبان کرد زاهد پاره حالی
ز آزار دل فرزند خواندهبه حیرت غرق بر جا خشک مانده
ز تیر آه آن بیدل بترسیدچو بید از بند مرگ او بلرزید
گزید انگشت حی رانی به دنداناثر دارد فغان دردمندان
به جای کودک اندر گاهوارهفراهم بست یکجا کاه پاره
به سجده سود گریان جبهه بر خاکنیایش کرد پیش ا یزد پاک
که جان بخشا کریما کردگارابه قدرت آدمی ساز این گیا را
ز سوز دل دعایش را اثر شدخسِ چون مرغ عیسی جانور شد
قبول افتاد عجز پیر جانکاهکه طفل نازنین شد پاره کاه
چو دیده چشم زاهد روی مقصودبه شکر حق جبین بر خاک ره سود
ز بعد غسل چون سیتای بیدلخود و فرزند باز آمد به منزل
به خانه جانب گهواره بشتافتدران گهواره فرزند دگر یافت
از آن حیرت به خود گفت آن دل افروزکه چشمم گشت گویی حول امروز
به چشم آشفت کین جرم آمد از توکه یک فرزند را بنماییم دو
صنم حیران ز قدرتهای یزدانبه زاهد باز گفت آن راز پنهان
جوابش داد پیر راست گفتارکه بر قادر نباشد هیچ دشوار
که از کاه آفریدست آدمی زادبه عبرت بین یکی این سرو آزاد
مر این را نیز تو فرزند برخواناز آن شفقت برین می کن دو چندان
شگفتی ماند زان خاطر صنم رابه سجده رفت شکرانه کرم را
نهاده نام آن لو، نام این کُشصنم را خاطر دیدارشان خوش
به چهره آن دو طفل برگزیدهشبیه یکدکر همچون دو دیده
به چشم زاهد آن طفلان دلبندعزیز جان چو فرزندان فرزند
به پیش زاهد آن طفلان جوان شدبه گرد قطب رمز فرقدان شد
به شفقت پروریدی آن یگانهکه خوش می آمد از طفلان ترانه
دو تا طوب ی نهال راحت انگیزبه آب زندگانی گشته نوخیز
دو نورس شاخسار ارجمندیبه بخت آموختند از قد بلندی
چو گشت از آب چشم سیرشان سیرشدند از شیر شیرین نوجوان شیر
پی اوج آن دو ماه انجم افروزره یکساله طی کردند یک روز
به مهد اندر خطاب شان علف شدخلف بد قطره زان در صدف شد
به کسب رشد می کردند بازیبه شاگردی همت سرفرازی
ز طفلی قد برنایی کشیدندبه سرحد جوانی در رسیدند
به زاهد هر دو بگرفتند الفتکه بردی از دل شان رنج و کلفت
پدر خواندندی ش هر دو برادرچو طفلان دایه را دانند مادر
درایشان صحبت زاهد اثر کردبه طاعت میل خاطر بیشتر کرد
دل هر یک بجز طاعت نمی خواستشکی نبودکه صحبت را اثرهاست