گنج

بخش ۱۱۲ - زاییدن سیتا پسر در خانۀ بالمیک زاهد

یکی زاهد در آنجا داشت ماوادر آن قاف قناعت کرد عنقا
به حق مشغول مرد عزلت آهنگچو صندل سود پیشانی به هر سنگ
وجود پاکش از طاعت سرشتهعبادت قوت او همچون فرشته
رباضت بود کارش صبح تا شامخجسته بالمیک زاهدش نام
صنم ناگاه نالان از سوی دشتسراسیمه به طرف کوه بگذشت
ز آهش ناله کرده ک وهساراناثر دارد فغان سوگواران
صنم را دید نالان زاهد کوهبه زیر کوه بر دل کوه اندوه
سخن پرسید زان حور غم اندیشصنم برخواند محنت نامۀ خویش
ز شرح درد آن درماند درماندبه شفقت دختر خود خواند برخواند
تسلّی داده، جا در معبدش دادبه ذکر و طاعت حق کردش ارشاد
پری را دل ز عشق رام برکندبه ذکر و طاعت حق گشت خرسند
چو زاهد معتکف بود اندران دشتچنین تا بر سرش نه ماه بگذشت
پسر زایید ماه حور عصمتچو زاهد نیکنامی از مروت
صنم را دل به غربت زان پسر شادنیاوردی ز شادی وطن یاد
شدش مه دایه چون ابر بهارانبه کشت خویش کردی شیر باران
بهشتی باغ بود آن تازه گلزاردرو بایست جوی شیر ناچار
بجر پرور دنش کاری نکردینگهبان گشتی از هر گرم و سردی
سحر چون خاستی از بستر خواببرای غسل کردن بر لب آب
به سرما طفل را با خود نبردیبه گهواره بدان عابد سپردی