گنج

بخش ۱۱ - در صفت ملک هندوستان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۵ بیت
ز من عشق است هندستان زمین راکه عشق آنجاست مذهب کفر و دین را
گلستان گل جاوید عشق استکه صاحب طالعش خورشید عشق است
محبت آفتاب و برج شیر استهوایش هم از این رو گرمسیر است
بهشتی کشوری از جان سرشتهدرو حسن و وفا حور و فرشته
محبت را به رضوانی نشاندهبه در تشویش دربانی نمانده
خس و خاشاک او ازعشق مست استدر و دیوار او عاشق پرست است
نروید زین زمین برگ گیاهیکه نبود میل او با کهربایی
اثر بین کز جمادات است آهنبه جذب سنگ چون در می دهد تن
به هفت اقلیم از عشّ اق دلریشنمیرد کس به مرگ دلبر خویش
ندارد هیچ کس بیش از دو کس یادکه کس جان داد جز مجنون و فرهاد
درین کشور عروس نارسیدهز جفت خود همی نامی شنیده
به مرگش لب نجنباند سخن رانسازد تا نسوزد خویشتن را
زن است و می کند کار جوان مردکزو هنگامۀ پروانه شد سرد
به مردن عاشقان بی اختیارندولی معشوق اینجا جان سپارند
چو سوزد آبگین در آتش هومکجا باشد شمار سوزش موم
همی بینم بسی هندی نژادانکه خود را بر صنم سازند قربان
رواج عشق کفر خود فزایندبه جان دادن جوانمردی نمایند
به نام حق کسی کم زرفشاندخوش آن همت که بر بت سرفشاند
درین صحرا بسی مرغ اند آزادکز ایشان چون یکی شد صید صیاد
نپرّد جفت او، نی برک نَد دلشود خود نیز تا با جفت بسمل
به آب عشق، خاک هند تر شدچه جای آدمی مرغان اثر شد
ببین جامک به عشق آب بارانننو شد گرچه باشد آب حیوان
وفا قربان این آب و هوا شدکه مرغ این چمن ماهی وفا شد
مرا باید ز هندوستان سخن گفتکه با عشق است خاک این زمین جفت
ازان گفتم حدیث رام و سیتانه این افسانه، تاریخ است اینجا