گنج

بخش ۸۶ - دیدن سیتا رام را به میدان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۲ بیت
نظاره کرد ماه از بام افلاکوجود چون کتان سر تا قدم چاک
فلک می گفت با صد زاری و آهپرند خور قصب کردست این ماه
مکش جانا دلت گر مهربان استکه تو ماهی و عاشق خسته جان است
بپوش آن طلعت چون ماه تابانکه باشد خسته را ماه آفت جان
خدا را بر مه رو معجر افکنچو نادان دوست کردی کار دشمن
به تن بنمود مه را زخم دشمنجراحتهای دل از صافی تن
ور از پندم ترا در دل ملالستتو معشوقی ترا خونش حلالست
که از دشمن ندیدم هیچ خواریز شست دوست خوردم تیرکاری
مگر آهن ربا گشت این تن منکه ننشیند بجر پهلویم آهن
کهن آماج تیر چرخ پیرمکه نتوان برشمردن زخم تیرم
زهر زخمی گشاد از نو دها نیهم از پیکان درو مانده زبانی
غم دل ورنه چون گفتی به دلدارکه بودش یک زبان گفتار بسیار
به راه زخم درد افکند بیرونهمه تن زخم شد تا گری دی خون
چو سیتا رام را در خاک و خون دیدز طاقت طاق گشت و زار نالید
فشاند از نرگس آن سرو خرامانچو خون خلق ، خون دل به دامان
فغانش مرده شمع صد دل افروختچراغ افروز نغمه از که آموخت ؟
چراغ جان ز سوز دل تباناکپریشان تر ز نور افتاده بر خاک
محبت خواند گویی سحر ها روتکه سیمش زر شد و زر عین یاقوت
ز زهر غم شد آب زندگی تلخنمود از زخم ناخن ماه را سلخ
به صد خواری بکند آن مشکبو موکه خون می شد ز مشکش ناف آهو
ز سوسن دست بسته بر گل ترچو لاله داغ گشته پای تا سر
کمند عنبرین از حلقه ببریدکه مرغ روح از دامش بپرید
به کیوان برده دود آه خود راکلف کرد از طپانچه ماه خود را
بنفشه زد به دامان سمن چنگنقاب مهر شد نیلوفری رنگ
همه تن نیل گشت آن سیمتن حورکه سازد چشم زخم یار خود دور
و گرزان نیل نبود هیچ سودیبرای مرگ خود پوشد کبودی
ز حالش بر فلک نالید ناهیدکه مه بگداخت اندر عشق خورشید
فغان برداشت از بخت قفا گردکه روز دولتم تیره شبا کرد
ازین طالع که جانم زوست افکارپر آزارم پر آزارم پر آزار
دلم نیلوفر خونین نهاد استکه خورشیدم به رهن شب فتاد است
که راما ! سینه ام خستی و رفتیگلم از شاخ بشکستی و رفتی
وجود من کنون نقش بر آبستچو دریا خشک شد ماهی کبابست