گنج

بخش ۸۷ - تسلّی دادن ترجتا سیتا را

چو سیتا بر هلاک خود برآشفتتسلّی را به گوشش ترجتا گفت
همانا اندرجت گرفیل زور استچو در خورشید حیران موش کور است
بر آن کس ذره خود کی دست یابدکه دستش پنجۀ خورشید تابد
مخور غم ز آنچه دیدی و شنیدیطلسمی بود جادویی که دیدی
وگرنه رام و لچمن را به میدانکم از زالی بود صد پور دستان
شود رام از هزاران بند آزادبه صد افسون نماند در قفس باد
اگر چه مار جادو بی شمار استعصای موس وی سر کوب مار است
نیابد عنکبوت از ما قدم رامبه نازش پای پیلان کی شود رام ؟
اگر صرصر بر اندازد جهان رانیارد کشت شمع آسمان را
نباشد رام را از دشمنان باکشود خود کشته زهر از بوی تریاک
تو ای نامهربان بر خود مشو زارمکش خود را پی ناکشته دلدار
پری زان دیو زن گردید ممنونکه بر افعی گزیده خواند افسون
کزین مژده دهانت پر شکر بادبه مرگم زندگانی می دهی یاد
تو ای عیسی نفس دادی مرا جانهزاران جان شیرین بر تو قربان
دلش گفتا که دلبر ناقتیل استحیات تو حیاتش را دلیل است
ترا از زندگانی هست مایهبدین بی جان زید بی شخص سایه
وگر روحش تویی، او هست قالببحمدالله کشد روز تو هم شب
چنین بهر نجات از غرق هر بارزدی دست سبب در هر خس و خار
ز عشق آمد ندا کین رمز دریابنمیرد عاشق از کشتن چو سیماب
شنید از هاتف عشق این بشارتبه آب دیده نو کرده طهارت
همه تن شد جبین سجده شکرارم کرده زمین سجده شکر