گنج

بخش ۸۸ - تسلّی دادن هنونت سپاه بیدل را

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۶ بیت
چو رام از تیر جادو گشت مجروحبه خاک افتاد همچون جسم بی روح
سپاه از بیم گشته دل به دو نیمکه جان بر تن نخستین داد تقدیم
به بالینش ستاده شاه میمونهمی گفتی فشاندی از مژه خون
به یاران گف ت هم جا نیست اندوهکه باشد جشن مردان مرگ انبوه
ولیکن پردلان آهن آشامشده یکسر پریشان چون دلارام
به حدی رفته از گردان تهورکه خون می شد دل از سهم تصور
ز سهم تیر جادو با دل ریشپراکندند همچون روزی خویش
دلاسا داده گفتی شاه میمونکه شد از بیم تان بدخواه دلخون
دل خود را دمی بر جای داریدلوای سعی را بر پای دارید
چو مردان جان ببازید از پی ناممسوزانید دل از خستن رام
که آخر رام هم خواهد شفا یافتچه شد از بخت گر روزی جفا یافت
به روز بدکنون سویش نبین یدبه چشم اولین، رویش ببینید
بسی زین گونه گفت آن صاحب هوشنکرده لیک حرف او کسی گوش
ندیده باز پس از گفته اش کسهوا خواهش ببیکن بوده و بس
چو نشیند از زبان او کسی پندبر ابروی کهن چین نو افکند
که هر جا هر که خواهد گو برو زودکه ناخوشنودم از شخصی نه خشنود